جلسه ۱۲۶
توضیحات:
الفريدة السابعة في العلة و المعلول 44. غرر في التعريف و التقسيم
جلسه ۱۲۶
16و الأوّلُ إمّا أنْ لا یکونَ فِعلُه بإرادتِهِ فَهو الفاعلٌ بِالجَبرِ أو یَکونُ فإمّا أن یکونَ عِلمُه بفعلِه مع فِعلِه بلْ هُو عینُه و یَکونُ عِلمُه بِذاتِهِ هو عِلمُه السَّابقُ بِفعلِهِ إجمالاً لا غیر فَهو الفاعلٌ بِالرِّضا أو لا بَلْ یَکونُ عِلمُه بِفعلِه سَابقاً فإمّا یَقرُنَ عِلمُه بِالدَّاعی الزَّائدِ فَهو الفاعلٌ بِالقَصدِ أو لا بلْ یَکونُ نَفسُ العلمِ فِعلیاً مَنشأ لِلمعلولِ فإمّا أنْ یَکونَ ذلک العِلمِ بالفعلِ زائداً عَلی ذاتِهِ فهو الفاعلُ بِالعنایةِ. أو لا بِأنْ یَکونَ عینُ عِلمِه بِذاتِهِ الذی هو عینُ ذاتِه و ذلک هُو العلمُ الإجمالیِّ بِالفعلِ فی عینِ الکشفِ التَّفصیلی فَهو الفاعلُ بِالتَّجلی. و یُقالُ لَه العِنایةُ بِالْمعنی الأَعمّ.1
«اوّلی که علم به فعل دارد یا فعل به ارادهاش نیست که به آن فاعل بالجبر میگویند» یعنی دارد این کار را انجام میدهد ولی مجبور است، اراده نمیکند، «یااینکه فعلش به اراده است حالا که فعل به اراده است، علم به فعلش همراه با فعل است بلکه اصلاً عین فعل است» این مقام هوهویت است که در آنجا مقام علم به ذات در آن منطوی است علم به افعال و به ظهورات. «... یااینکه با فعل نیست بلکه علمش به فعلش سابق است. حالا اینکه قبلاً علم به فعل داشته بعداً فعل پیدا میشود یااینکه علمش مقرون است به داعی زائد بر آن فعل که این فاعل بالقصد است.» ما فاعل بالقصد هستیم. قبلاً یک چیزی را درنظر میگیریم بعد بهخاطر یک داعی یا یک مصلحت یا یک جهت میرویم آن را انجام میدهیم یااینکه «نه بلکه خود علم فعلی منشأ برای معلول است حالا اینهم دو نحو است: یااینکه این علم به فعل زائد بر ذات فاعل است به آن فاعل بالعنایه میگویند» مثل کسی که از بالا میافتد صِرف علم به سقوط، خودش موجب سقوط است.
یک قصه میگویند که کسی سکته کرده بود گفتند که به او نگویید که سکته کرده است والاّ میمیرد! البته سکته کرده بود و خوب شده بود. آمدند و گفتند که میدانی دیشب چه بر سرت آمد؟! گفت: نه. گفتند که تو دیشب سکته کردی، سکتۀ اوّلت بود خدا به دادت برسد الآن دوتا سکتۀ دیگر بکنی میمیری! گفت: من سکته کردم؟! من؟! من؟! من؟! یکدفعه افتاد! همین تصور سکته موجب سکته شد! در اینجا خیلی از مسائل روانی هست و استفاده میشود. نفس علم به فعل خودش موجب فعل است خودش موجب تحقق خودش در خارج است. به این فاعل بالعنایه میگویند.
- . منظومه، ج 2، ص 407 ـ 409.

