جلسه ۱۲۶
توضیحات:
الفريدة السابعة في العلة و المعلول 44. غرر في التعريف و التقسيم
جلسه ۱۲۶
8تعریف فاعل بالقسر
یک فاعلی هست که آن فاعل عملی را مخالف با طبع خودش انجام میدهد. شما که سنگی را بلند میکنید و پرت میکنید وقت پرت کردن شما برای انتقال قدرت به آن سنگ یک فاعل بودید ولی اگر شما فاعلِ تنها بودید وقتی که سنگ از دست شما رها میشود باید زمین بیفتد پس چرا آنطرف میرود؟! شما فاعل نیستید. شما هرچقدر هم قدرت داشته باشید بالأخره وقتی که سنگ از دست شما جدا میشود همینجا میافتد. چرا آنطرف میرود؟! معلوم میشود که یک قدرتی بهواسطۀ حرکت شما در این سنگ قرار گرفته است، آن حرکت راه را ادامه میدهد و سنگ را تا یک مسافتی میبرد. مثلاً آن گلولهای که از یک توپ جنگی حرکت میکند، آن چاشنی یک قدرتی را در آن گلوله ایجاد میکند و گلوله را با فشار از این لولۀ توپ خارج میکند. کاری که این چاشنی کرد این است که یک فشار به این وارد کرد اگر مسئله به چاشنی مربوط باشد وقتی این فشار وارد میشود و جدا میشود باید این توپ در لوله گیر کند پس چرا حرکت میکند؟! بعضی از اینها تا شصت کیلومتر هم آنطرفتر میروند. این بهخاطر این است که چاشنی یک قوهای را در این گلوله به ودیعه گذاشت و این گلوله این قوه را قبول کرد؛ تا وقتی که این قوه در این گلوله هست این به طرفی حرکت میکند و وقتی که این قوه تمام شد گلوله در همانجا پایین میافتد. لذا یک قوۀ مخفی در جنبۀ فاعلی دارد و محرک این گلوله است که بهواسطۀ این چاشنی در این گلوله قرار داده میشود، آن فاعل میشود که به آن فاعل بالقسر میگوییم. نمیگوییم فاعل بالطبع چرا؟! چون فعلی که دارد الآن این قوه انجام میدهد موافق با طبعش نیست. اگر موافق با طبعش بود باید این گلوله زمین میافتاد ولی این دارد گلوله را بر خلاف طبعش که میل به ثقل است و میل به پایینی است حرکت میدهد. این سنگی که الآن از دست من به هوا میرود الآن باید طبعاً به زمین بیفتد. این قوه دارد یک عملی را انجام میدهد که مخالف با طبیعت سنگ است. طبیعت سنگ آن است که به جهت ثقل میل پیدا کند اما این دارد بر خلاف آن انجام میدهد. وقتی که بر خلاف آن انجام میدهد، یک نهایتی دارد.

