جلسه ۱۲۸
توضیحات:
46. غرر في أن جميع أصناف الفاعل الثمانية متحققة في النفس الإنسانية
جلسه ۱۲۸
11تلمیذ: آنوقت نائب فاعل باشد، چطور فُطِر است؟ (چطور مذکر است؟)
استاد: چون این فاعل بعد است، وقتی که «نفس» مجازی باشد فعل هم قبل آمده باشد، میشود مذکر خواند. یکوقت فاعل قبلاً میآید و اسناد فعل به ضمیر است، یکوقت اسناد فعل به فاعل است.
تلمیذ: اگر اینگونه باشد، «طلع الشّمس» هم باید درست باشد.
استاد: بله، درست است دیگر. یکوقت «الشّمسُ طَلَعتْ» میگوییم، یکوقت «طَلعَ الشَّمس» میگوییم و یک وقت میگوییم: «طَلَعت الشَّمس» اینجا اسناد فعل به فاعل است ولی اگر اسناد فعل به ضمیر باشد در آنجا میگویند که باید مؤنث باشد.
تلمیذ: نفس مؤنث مجازی است پس میشود.
استاد: در مؤنث مجازی، جایز است برای مؤنث فعل مذکر آورده شود
«نفس استعمال میکند» ـ یا به «فُطِر» و یا به «یَستعمل» ـ یا نفس خلق میکند یا هر دو خلق شده است البته اگر بخواهیم «القویٰ» بخوانیم دیگر برای «فُطِر» نمیشود چون «فُطِر» که دوتا نائب فاعل نمیگیرد بلکه یکی میگیرد، اگر «فَطَر» بخوانیم آنوقت «قویٰ» مفعول «فَطَرَ» میشود، «بر یکی از دو وجه که ما «فَطَرَ» بخوانیم. نفس صور جزئیۀ علمیه را انشاء میکند.»
أما کونُ النَّفس فَاعلاً بِالرِّضا و بِالنِّسبةِ إلی الصُوَر فَظاهرٌ و بِالنِّسبةِ إلی القویٰ فَلأنَّ علمَ النفسَ بها لو لَم یَکُن نفسَ وجودِها کانَ صوریاً فَصُورها إمَّا فی النَّفسِ فَکانَتْ کُلیةً و هی فَعَلَتْها و اسْتَعمَلَتْها جُزئیةً و إمّا فی ذَواتِها فَانْتِقاشُ صُوَرها فیها استعمالٌ لا بُدَّ مِنَ العلمَ بِه و ما بِهِ الإستعمال فَنَنقلُ إلیه الکَلامُ و هَکذا.1
«اینکه نفس نسبت به صور فاعل بالرضا است روشن است که همان علم نفس به ذات عین کشف تفصیلی برای صور است. نسبت به قوا فاعل بالرضا است، علم نفس به قوا علم حصولی نیست علم حضوری است یعنی وجود قوا عندالنفس همان فاعلیت نفس به نسبت به قوا است، وجود قوا علم حضوری میشود، چگونه ما درد را در وجود خود احساس میکنیم؟ نهاینکه علم به درد داریم بلکه خود نفس درد در وجود ما علم ما به درد در عین کشف تفصیلی آن درد در وجود ما است، این نفس نسبت به قوا هم همین حال را دارد چرا اینطور است؟ چرا علم حصولی ندارد؟ «علم نفس به این قوا اگر خود وجود این قوا نباشد بلکه حصولی باشد این علم صوری است و صور این قوا یا در نفس است» در نفس است یعنی در مرحلۀ عاقله است وگرنه همۀ این قوا در نفس هستند «که باید کلی باشد» و این خلاف است، چرا؟ «درحالیکه نفس این صور را ایجاد کرده است»، یا «فَعَلَتها» را ما به قوا برگردانیم؛ هر دو صورت میشود. «و نفس این قوا را بهعنوان جزئی بهکار گرفته است»، چگونه ممکن است صورت این به صورت کلی وجود داشته باشد؟! پس علم نفس به اینها باید علم جزئی باشد، حالا که جزئی شد پس نمیتواند در قوۀ عاقله باشد پس اینکه نشد.
- . منظومه، ج 2، ص 416.

