جلسه ۱۳۹
توضیحات:
53. غرر في أحكام مشتركة بين العلة و المعلول
جلسه ۱۳۹
6خلاصه هرکدام از اینها اثر خاصی را برای خودشان از ناحیۀ علّیت دارند. ما اسم این را علت میگذاریم و اسم آن را هم معلول میگذاریم. بعد وقتی که خود این عضله از کار میافتد خواهینخواهی از کار افتادنش معلول دیگری را میطلبد که دیگر ربطی به این علت خارجی که الآن انجام گرفته است، ندارد.
این مسئله تا حدودی روشن است اما صحبت در این است که چرا علت نمیتواند از این ناحیه دو معلول ایجاد کند؟! معلول از ناحیۀ دو علت ایجاد نمیشود، این مسئله درست است اما اینکه یک علت دو معلول ایجاد کند مثلاً دست من دو بار این لیوان را بردارد یا سه بار بردارد یا اینکه یک آتش دو بار یا سه بار یک جایی را آتش بزند یا فرض کنید که یک علت چند مرتبه این معلول را تکرار کند، چرا نمیشود؟!
آنچه که فعلاً و بهطور مجمل میتوانیم در اینجا بگوییم این است که ـ در ناحیۀ علت ـ وقتی یک علت بهسمت معلول حرکت میکند به معنای این است که شرایط برای تحقق معلول ـ حالا ما فعلاً مادیات را درنظر میگیریم، مجردات بماند ـ باید تمام باشد، وقتی که این شرایط تمام شد این معلول هم در خارج انجام میگیرد.
یکی از آن شرایط، خودِ آلتی است که میخواهد این علت را انجام دهد. ما میبینیم آن قوهای که در این است یک قوۀ مستمر نیست بلکه آناً فآناً است؛ دلیلش این است که آن قوهای که هست تمام میشود. شما فرض کنید که دو فرسخ راه بروید این حرکت پاهای شما برای طی مسافت قوهای است که در پای شما است، قوهای است که منبسط در عضلات است، آن قوۀ منبسطه در عضلات تمامی دارد والاّ شما تا کوه قاف هم میرفتید، اینکه تا دو فرسخ میروید و میگویید: خسته شدم و حوصله ندارم بهخاطر این است که قوایتان تمام شده است. پس معلوم میشود اینها قوایی است که تدریجاً و کمکم پیدا میشوند. خب این یک مسئلۀ مهم بود که در هر قدمی که شما بر میدارید یک قوهای هست که برای قدم دوم آن قوه نیست بلکه آن قوۀ انرژی تمام شد و پیکارش رفت. مثلاً دوباره باید یک سیب بخورید تا بتوانید یکصد متر دیگر راه بروید، آن سیب اوّل کارتان را میسازد و شما را یکصد متر جلوتر میبرد به صدمتر دوم میرسید میگویید که قدرتم تمام شد. خب حالا چه چیزی باید به شما بدهیم؟! فرض کنید یک مشت پسته هم بخورید و بتوانید پانصد متر دیگر هم راه بروید، پانصد متر دیگر میروید میگویید که دیگر قدرتم تمام شد، این مشت بادام را هم بخورید و ... . این بخوربخورها بهخاطر این است که این انرژی که تولید میشود در حال ازبین رفتن است؛ این انرژی باعث یک معلول میشود و ازبین میرود، انرژی بعد میآید جایگزینش میشود و بعد یک معلول در خارج ایجاد میشود تااینکه فرض کنید به یک جایی میرسید که میگویید دیگر نمیتوانم، اصلاً من را ببرید. این علّیت میشود. این یکی از آن شرایطش است که باید انجام شود. ما میبینیم که این قوۀ عامله قابل تکرّر نیست بلکه هر قوۀ عاملهای در یک خصوصیت اختصاصی میتواند مؤثر واقع شود.

