جلسه ۱۴۰
توضیحات:
53. غرر في أحكام مشتركة بين العلة و المعلول
جلسه ۱۴۰
3برگشت اصل و اساس قضیه به وحدت وجود است؛ اگر مسئلۀ وحدت وجود و تشخّص وجود را بتوانیم حل کنیم دیگر این قاعدۀ «لَا یَصدُر عَن الواحدِ إلاّ الوَاحد» در اینجا ثابت است. وقتی که گفتیم: وجود، وجود واحد است پس دیگر دو برنمیدارد تا در عرض هم باشند بلکه تمام اینها حکم حبابی را دارند که بر یک آب نقش میبندند و خود آن آب است که به صور مختلف درمیآید و هرچه هست در او هست. نظیر آن نفس ناطقۀ انسان است که دارای قوای متعددهای است و برگشت همۀ آنها به قوۀ واحد است و از اینجا نتیجه میگیریم که هر شیئی که در عالم هست مظهریت همۀ اسماء و صفات الهیه را دارد. این بهدنبال این قضیه است. حالا فعلاً اینها باهم خلط نشوند چون فعلاً بحث ما در مورد امور مادی است؛ همانطوری که عرض کردیم ما بحث میکنیم که هر شیء مادی معلول برای یک علت است و نمیتواند معلول برای دو علت باشد.
غررٌ فی أحکامٍ مُشترکةٍ بینَ العلةِ و المعلولِ:
شرائطَ التأثیرِ ما یَجمَعُ یَجِب *** معلولُه دونَ المُعِدّ اعرِفْ تُصِب مصدرُ ذاکَ لَیسَ مصدراً لِذا *** معنیً فَکُلٌّ اقتَضیٰ ما بِحِذا فَاتَّحدَ المعلول حیثُ اتَّحَدَت *** کذاکَ فی وَحدتِهِ قَد تَبِعَت بَینهما تَضایف و یبطل *** ضرورة دورا کَذا تَسَلسل یبطله مَا فی المُطولاتِ *** مِن نحو تَطبیق و حیثیات و مِن دلیل الوَسَط و الطرف *** و مِن تَرَتب و مِن تضایف و مِن مسمی بِالأسدِ الأخصر *** و غیرها فاعرف بها تستبصر1 منها أنَّ شرائطَ ـ مفعولٌ مقدمٌ ـ التأثیرِ ما یَجمَع ـ بالجزمِ لأنَّ کلمةَ ما شرطیةٌ ـ یَجِب معلولُه. فلا یَجوزُ تَخلُّفُ المعلولِ عَن العلّةِ التامّةِ. و هذا وَاضحٌ بعدَ تصورِ العلةِ التامَّة. فلذا لَم نُشِر إلی دلیلِهِ. دُونَ المُعِدِّ فَفِیهِ یَقَعُ التَخلُّفَ. اِعرِفْ تُصِب.2
فصل در بيان احكام مشترك بين علّت و معلول:
یکی از شرایط ـ مفعول مقدم است ـ تأثیر این است که اگر جمع شوند ـ ما شرطیۀ است، نافیه نخوانید ـ معلولش واجب است. دیگر تخلف معلولش از علت تامه جایز نیست و این بعد از تصور علت تامه روشن است. و لذا به دلیلش اشاره نکردیم. ولی معد اینطور نیست، در آن تخلف واقع میشود. این مطلب را بشناس به مطلب میرسی.
- . منظومه، ج 2، ص 445.
- . منظومه، ج 2، ص 446.

