جلسه ۱۴۴
توضیحات:
53. غرر في أحكام مشتركة بين العلة و المعلول
جلسه ۱۴۴
8علت اینکه سرکه مریض تبدار را میکشد، چیست؟ علتش این است که ما خیال میکنیم؟! یااینکه یک خاصیتی در آن است؟! علتی که الآن استامینوفن [شخص] تبدار را خوب میکند چیست؟! ما خیال میکنیم؟! یااینکه خاصیتی در آن است؟! پس آنها که میگویند: ما آنچه در خارج میبینیم سراب است و یک حقیقت بیشتر نیست و ما این استقلالات و این تأثیرات را خیال میکنیم، اینها چیست؟! اگر منظور این است که اینها در وجود مستقل هستند بهنحویکه جدای از آن وجود [هستند]، مثل شاخهای که از درخت جدا کنی و دور بیندازی، آیا اینگونه هستند؟! آن شاخه را جدا میکنی، آن شاخه را هم جدا میکنی، شاخۀ دیگر را هم جدا میکنی، بعد چه میماند؟! یک تنۀ درخت میماند! این وجود هم اینگونه است! اوّل یک تکۀ اینقدری بود، یک تکه «زید» میشود، یک تکه را کنار انداختیم «عمرو» شد، یک تکهاش چه شد پس این الآن چه شده است؟! فرض کنید الآن منبابمثال دوسوم وجود رفته است، یکسوماش برای خدا مانده است، آیا اینگونه است؟! دوسوم رفته است سهچهارم رفته است، یکچهارم بیشتر نمانده است! آن هم خدای نازک دراز مثل این شاخۀ درخت که همۀ برگ و شاخه و ریشهاش را جدا کردیم، آیا وجود اینگونه است؟! نه، پس چیست؟! وجود این است که هرچه هم شاخههای این درخت را جدا کنی، جدای از این درخت نیستند، وجود این است.
این مثال زدن برای قضیۀ ما، اشتباه است پس شما آنچه که در خارج میبینید سراب نیست جان من! همۀ اینها حقایق هستند، زید یک حقیقت است، عمرو یک حقیقت است، زمین یک حقیقت است، آسمان حقیقت است، ملائکه حقیقت هستند، عالم ملکوت حقیقت است، تمام اینها حقایقی در خارج هستند و سراب هم نیستند و تخیل هم نیستند و هر کدام دارای اثر هستند و یک مطلب است و آن اینکه حقیقت وجود این است که با تقیّد به قیودات و تحدد به حدود باز اینها از آن وجود جدا نمیشوند یعنی حقیقت وجود اینگونه است که وقتی مقیّد هم میشود دوباره خودش است که مقیّد میشود و دوباره خودش است که رفع تقیّد از خودش میکند.

