
جلسه ۱۴۵
المقصد الثاني في الجوهر و العرض الفريدة الأولى في رسم الجوهر و ذكر أقسامه الفريدة الثانية في رسم العرض و ذكر أقسامه
جلسه ۱۴۵
توضیحات:
المقصد الثاني في الجوهر و العرض الفريدة الأولى في رسم الجوهر و ذكر أقسامه الفريدة الثانية في رسم العرض و ذكر أقسامه
جلسه ۱۴۵
13«ممکن است تعلق به کلمۀ «دونه» یعنی به دون ترکیب از صورت جسمیت و نوعیت و آن مفارق است».
ثُمَّ إنَّ لِأقسامِهِ مباحثَ طویلةَ الذیلِ. عَقَدنا لِأکثَرِها فَرائِدٌ علی حِدَّة للعقلِ فی الإلهیاتِ و للباقی فی الطبیعیات.1
اقسام جوهر که مباحثی دارد ما برای اکثر اینها فرائدی را در الهیات ممهّد کردهایم و برای باقی از انواع جواهر در بحث طبیعیات بحث میکنیم.
این برای جوهر بود.
الفریدةُ الثَّانیةُ فی رَسمِ العَرَضِ و ذِکرِ أقسامِهِ:
العرضُ مَا كونه في نَفسِه *** الكون في موضوعِه لا تَنسه كَمٌّ و كَيفٌ وضعٌ أينَ لَه مَتى *** فِعلٌ مضاف و انفعال ثَبَتا أجناسه القصوىٰ لَدى المُعلم *** و بِالثَّلاث أو بِالأربع نمي2 العرضُ مَا أیْ ممکنٌ کونُه فینفسه هُو الکونُ فی مَوضوعِه. لَا تَنسِه. أمَّا کونُه فینفسِه فَلِاستقلالِ مَاهیتِهِ فی العقلِ.3
«فریده دوم در رسم عرض و ذکر اقسامش میباشد. «”العرض ممکن“ یعنی وجود فینفسهاش عبارت است از وجود در موضوع» و در آن محلش؛ در آن موضوعی که این بر آن بار میشود. پس ما در موضوع یک معنای استغناء را استخراج میکنیم که موضوع، محلی است که مستغنی است مثلاً الآن این لیوان مستغنی از عرض سیاهی است و هزار سال هم این لیوان بماند میگوید که من اصلاً سیاهی را نخواستم اما اگر سیاهی بخواهد بیاید حتماً باید روی لیوان بیاید. بالأخره نمیشود سیاهی لنگ در هوا باشد. «یادت نرود».
«اما اینکه فینفسه است، عقل خودش اعراض را میفهمد و ادراک میکند» اگر نمیفهمید نمیگفت: این عرض است پس معلوم است که این اعراض همه در ذهن ما هستند؛ سیاهی، سفیدی، زمان، مکان و امثالذلک همه در ذهن ما هستند.
و أمَّا کونُ هَذا الکونِ عَینَ الکونِ فِی الغیرِ و کونُه کُوناً رَابطیاً ...4
«و اما کون فینفسه عین کون در غیر است و جدا نیست» مثل سرکه و انگبین نیست که باهم مخلوط شوند تا یک عرض داشته باشیم.
چند روز پیش مشهد بودیم به دیدن یک بندۀ خدایی رفتیم ایشان هم با همین آخوندهای مشهد سر و کار دارد و ... خلاصه بحث وحدت وجود پیش آمد ـ حالا بماند که چه چیزهایی گفت ـ گفت: شما میگویید که این وجود عین وجود خدا است! من گفتم که پس چه بگوییم؟! البته گفتم که ما اوّلاً اینطور نمیگوییم بلکه میگوییم که [از خدا] جدا نیست، نمیگوییم که این عین آن است. حالا اصلاً ما میگوییم که این عین آن است، شما میگویید که دوتا است؟! گفت: بله. گفتم که خیلی خوب، من از شما سؤال میکنم: وقتی این خدا خواست ما را درست کند بالأخره ما را از کجا آورده درست کرده است؟! یعنی یک تپۀ خاک مقابلش داشته که درستش نکرده بود خدا در یک طرف بود و آن تپۀ خاک هم در یک طرف بود و از آن تپۀ خاک یک مشت برداشت و ما را درست کرد. آیا اینطور بود؟! گفت که روایت داریم در کُنه خدا دخالت نکنید! گفتم که بگو: خیت5 شدم! چرا این روایت را میخوانی؟! با «کُنه خدا دخالت نکن» مشکل را حل نمیکند! گفتم که فرض کن بنده اصلاً مسلمان نیستم یک آدم مسیحی هستم و اصلاً میخواهم به اسلام اعتراض کنم شما باید به اعتراض من جواب بدهید! آیا میتوانید بگویید که امام صادق علیهالسّلام گفتهاند که در کُنه خدا [دخالت نکن]؟! میگویم: برو بابا پی کارت! ما پیغمبرت را قبول نداریم! چه برسد به امام صادق! واضح است شما ناراحت نباشید حالا بالأخره خدا میگذرد! الحمدلله ببین جهالت چه میکند من هم البته که به او گفتم: خدا میآمرزد ولی هیچوقت شمر امام حسین نمیشود!
- . منظومه، ج 2، ص 463.
- . منظومه، ج 2، ص 467.
- . منظومه، ج 2، ص 468.
- . همان.
- . لغتنامه دهخدا: خیت شدن: شرمنده شدن. پس از بازماندن از دعوی خود.
