
جلسه ۱۴۵
المقصد الثاني في الجوهر و العرض الفريدة الأولى في رسم الجوهر و ذكر أقسامه الفريدة الثانية في رسم العرض و ذكر أقسامه
جلسه ۱۴۵
توضیحات:
المقصد الثاني في الجوهر و العرض الفريدة الأولى في رسم الجوهر و ذكر أقسامه الفريدة الثانية في رسم العرض و ذكر أقسامه
جلسه ۱۴۵
5حالا میخواهیم کل عرض و جوهر را داخل در تحت یک ماهیت قرار بدهیم؛ آن ماهیت چیست که هم شامل مقولۀ جوهر میشود و هم شامل مقولۀ عرض میشود؟ مابهالاِفتراق بین ما و آنهایی که میگویند: چون جوهر جنسالأجناس است لذا در تعریف جوهر نمیتوانیم حد بیاوریم اینجا است [که ما میگوییم] میتوانیم حد بیاوریم و همینجا آن مسئلۀ مهم و آن مسئلهای که فعلاً در اینجا مطرح است قابل بحث است که ما ـ در تضاد ـ وقتی که میگوییم: آیا این شیء سفید است؟ میگوییم: سفید نیست، پس چیست؟! قرمز است. آیا در اینجا میتوانیم بگوییم: حالا که این شیء سفید نیست پس آجر است؟! این حرف غلط است. اگر شما بحث تضاد را در مقولۀ کیف میبرید دیگر نمیتوانید ضد برای این را از مقولۀ جوهر قرار بدهید ولی این بحث در باب تناقض میآید؛ در باب تناقض دستمان باز است. آیا این شیء سفید است؟! نهخیر، پنیر است، یا فرض کنید که این شیء آهن است؟! نهخیر، سفید است. اینجا همان نقطهای است که امروزیها تلنگشان در رفته است1 و تناقض را هم در اینجا داخل در تضاد کردهاند یعنی گفتهاند: همانطوری که ما در تضاد نمیتوانیم خارج از آن مقوله را ضد برای مانحنفیه خودمان قرار دهیم در تناقض هم همینطور است وقتی که در تناقض اینطور شد پس بحثی که کل اشیاء همه باهم ارتباط پیدا میکنند در آنجا مطرح میشود. ولی اشکال در این است که در باب تناقض یک مسئله است و در باب تضاد مسئلۀ دیگر است ما در ضد وقتی که میگوییم: یک شیء ضد این است [یعنی] میگوییم: دو شیئی که در یک مقوله هستند مابهالاِجتماع اینها اشکال دارد و ارتفاعشان اشکال ندارد لذا منبابمثال میگویند که چهارشنبه آبی است؟ نه، پس باید قرمز باشد! میگوییم که قرمز هم نیست. در اینجا میگویند: آهان، پس ممکن است در تضاد هم ما چهکار بکنیم؟ هم اجتماعشان جایز باشد و هم ارتفاعشان جایز باشد اینجا آبی نیست اینها با این حرف خواستند جواب خیلیها را بدهند و تناقض را هم مثل تضاد بدانند درحالیکه مسئله از اصل خراب است. در بحث تناقض بهطورکلی دست باز است وقتی که میگوییم: مثلاً روز سهشنبه آبی نیست. پس چیست؟ دیگر پس چیست نداریم هیچ چیز نیست، دیگر آبی نیست. اصلاً داخل در مقولۀ کیف نیست تااینکه شما بخواهید بگویید: پس چیست.
- . در گویش طهرانی «تلنگ کسی یا چیزی در رفتنن» یعنی ناتوان یا عاجز شدن.
