
جلسه ۱۴۵
المقصد الثاني في الجوهر و العرض الفريدة الأولى في رسم الجوهر و ذكر أقسامه الفريدة الثانية في رسم العرض و ذكر أقسامه
جلسه ۱۴۵
توضیحات:
المقصد الثاني في الجوهر و العرض الفريدة الأولى في رسم الجوهر و ذكر أقسامه الفريدة الثانية في رسم العرض و ذكر أقسامه
جلسه ۱۴۵
8تلمیذ: عارض که میشود اما عارض باب ایساغوجی است.
استاد: عارض نمیشود، خودش است. خود جنس را هم شما عارض میکنید و حمل میکنید و میگویید: «البقرُ حیوانٌ فلان» ولی حیوان داخل در بقر است، جنس بقر است، ذاتش است. این ماهیت هم عبارت از یک مفهوم کلی است که آن مفهوم کلی جنسالأجناس است و یک مفهوم نوعیت یک جنس است به عبارت دیگر ـ حالا ما اسم نوع میگذاریم و میگوییم که این نوع یا این جنس، جنس بهتر است از باب اینکه افراد مختلةالحقیقه خارج از مقوله در آن نیستند بلکه داخل در مقوله هستند و ما میگوییم: جنس، این یک جنسی است ـ یک مفهوم جنسی است که این مفهوم جنسی انواع مختلفی را دربر دارد؛ هم نوع جوهری را دربر میگیرد و هم نوع عرضی را میگیرد.
تلمیذ: فصل بین این دوتا نوعِ اضافی چه میشود؟
استاد: فصلش از خود همین جوهر است فصلش همین است که اگر قائم به محل باشد، عرض میشود و اگر قیام به محل نداشته باشد، جوهر میشود، خودش فصلش است یعنی خودش در ذات خودش طوری است که روی پای خودش میایستد.
تلمیذ: این وصف به حال متعلَّق است نه وصف به حال ...
استاد: نه، ما کاری به عرض خارجی نداریم ما میخواهیم بگوییم که در حقیقت خودش یک نحوهای است که اگر بخواهیم از این نحوه تعبیر بیاوریم اینطور میگوییم. همانطور که شما به انسان میگویید: حیوان ناطق، آیا ناطق به این نطق است که یک امر خارجی است؟! خیر، پس چیست؟ ناطق ـ این نطق شما ـ یک حقیقت است که کشف میکند از یک حقیقتی در نفس شما که بهواسطۀ آن حقیقت شما ناطق شدهاید و آن حیوان دیگر چیز دیگری شده است. ما در اینجا قیام به محل را بهعنوان یک عرضِ بهعنوان متعلَّق نمیگوییم بلکه میگوییم که یک حقیقتی در این جوهر هست که تعبیری که از آن بیرون آورده میشود این است که قائم به ذات است و نیاز به محل ندارد یعنی خودش پُر است. این را جوهر میگوییم که فصلش است. آن یک حقیقتی است که لنگ در هوا است یعنی در وجود خودش قائم به محل است یعنی وجود رابط دارد و بدون آن محل اصلاً قوام ندارد، این فصلش میشود. گرچه از نقطهنظر قیام به محلش شما خیال میکنید که این در اینجا عرض است ولی ما این را عرض نمیگیریم بهطوریکه همین نطق را اگر بخواهیم برای انسان فصل قرار دهیم اشکال پیدا میشود و این تعریفی است که برای جوهر میتوانیم بیان کنیم. البته ما میخواهیم درست کنیم میخواهیم بگوییم که رسم است و طبق همین است که گفتهاند. همینطوری که آقای ... فرمودند جوهر چون جنسالأجناس است لذا نمیشود تحت جنس دیگری واقع شود و حدالشیء عبارت از جمع بین جنس و فصل آن شیء است درحالیکه جوهر دیگر جنسی ندارد تااینکه جنس و فصل برایش بیاوریم، اینها اینطور گفتهاند.
