
جلسه ۱۴۵
المقصد الثاني في الجوهر و العرض الفريدة الأولى في رسم الجوهر و ذكر أقسامه الفريدة الثانية في رسم العرض و ذكر أقسامه
جلسه ۱۴۵
توضیحات:
المقصد الثاني في الجوهر و العرض الفريدة الأولى في رسم الجوهر و ذكر أقسامه الفريدة الثانية في رسم العرض و ذكر أقسامه
جلسه ۱۴۵
9درهرصورت این جوهر اقسامی دارد. این جوهر هر چیزی است که، محلی است که، شیئی است که، حقیقت و ماهیتی است که نیاز به محل نداشته باشد این تعریف برای جوهر است. البته عرض در مقابل آن است و نیاز به محل دارد مثلاً ما سفیدی بدون محل نداریم سیاهی بدون محل نداریم، سفیدی مستقل بالذات است یعنی مستقل بالذات مفهومی است بهخاطر اینکه شما این سفیدی را ادراک میکنید و این غیر از «مِنَ البصرة» است که وجودش وجود حرفی است و بدون بصره و کوفه و «سِرتُ» اصلاً معنای «مِنْ» را ادراک نمیکنید؛ اگر به شما بگویند: «مِن»، «إلیٰ»، «متیٰ» و «حتی» [چیزی ادراک نمیکنید] ولی وقتی که میگویند: «سِرتُ مِن البصرة» تازه میفهمید که «مِنْ» چه معنایی دارد. درست شد؟! وجود معانی حروف «فینفسه» نیست بلکه «وجودُه فی نفسه عین وجودُه فی غَیره» این معنای حرفی میشود ولی اعراض اینطور نیستند اعراض وجود فینفسه دارند بهخاطر اینکه شما اصل سفیدی را بدون هیچ جهتی ادراک میکنید لذا میگویید که این از این سفیدتر است. چرا میگویید که سفیدتر است؟ چون یک سفیدی در سر شما هست که این را با آن میسنجید بعد میگویید که این سفید است و آن سفیدتر است. یا میگویید که این سیاه است. چرا میگویید که سیاه است؟ بهخاطر اینکه یک سیاه در مغز شما است این را با آن میسنجید بعد میگویید که فلان و امثالذلک.
تمام اعراض وجود «فینفسه» دارند ولی اگر بخواهند در خارج وجود پیدا کنند وجودشان قائم بالغیر میشود یعنی «وجودُه فی نفسه» میشود «وجودُه فی غیره» البته در خارج، نه ازنظر مفهومی؛ وجودش ازنظر خارج وجود رابط میشود. درست شد؟! این برای عرض و جوهر.
اقسام جوهر
جوهر انواعی دارد:
قسم اوّل: یک وقت جوهر جوهری است که خودش محل برای یک جوهر دیگر است، موضوع نیست چون موضوع به چیزی میگویند که مستغنی از شیء دیگر است ولی ممکن است خود یک محل، یک جوهر بالذات مستغنی نباشد یعنی شیئی در آن بیاید و به آن قوام بدهد مثل نوع که باید جنس و فصل بیایند و این نوع را قوام بدهند. حالا این جوهر یا برای جوهر دیگر محل است که این محل هیولا میشود؛ هیولا محل است، ماده محل برای صورت است و این ماده بدون صورت وجود خارجی ندارد، بعد این صورت میآید به این وجود خارجی میدهد گرچه خود این صورت هم برای وجود نیاز به محل دارد. اگر محل نباشد صورتِ تنها میخواهد چهکار کند؟! کاری نمیتواند انجام دهد پس باید یک محلی داشته باشد تا این صورت در آن محل بیاید و به آن هویت ببخشد. این یک قسم از اقسام جوهر بود.
