
جلسه ۱۴۹
56. غرر في العلم
جلسه ۱۴۹
توضیحات:
56. غرر في العلم
جلسه ۱۴۹
15وقتی که شما احساس گرسنگی میکنید آیا گرسنگی صورتی است که در ذهن شما میآید یااینکه گرسنگی اوّل یک حالت وجدانی است بعد تصور گرسنگی برای شما پیدا میشود و میگویید که آهای گرسنه هستم؟! آن حالت اوّل که الآن در ذهنتان هست که باعث میشود تا شما بگویید که من الآن گرسنه هستم آن حالت اوّل را علم حضوری میگوییم. الآن شما این استعدادی که در خودتان میبینید این حافظهای که در خودتان دارید این شجاعتی که در خودتان دارید این صفات نفسانی که در خودتان دارید چهبسا ممکن است علم حصولی به اینها نداشته باشید، یکوقت برای شخصی حافظهتان را تعریف میکنید که من حافظه دارم یک تصوری از حافظه در ذهنتان میآید ولی یکوقت میگویید که آقا این کتاب را به من بده تا حفظش کنم، آن حالتی که اوّل دارید که بهواسطۀ آن میگویید که این کتاب یا این شعر را به من بده تا حفظ کنم، آیا غیر از این است که باعث شده است تا شما این حرف را بزنید؟! باعث شده است، آن چه بوده است؟! آیا در ذهنتان آمده است که چون من حافظه دارم بنابراین میتوانم این شعر را حفظ کنم؟! چنین چیزی ما تصور نکردیم. یا چون من الآن نیرو دارم پس میتوانم این نردبان را از اینجا بردارم، بلکه شما نیرو را در خودتان مییابید و نیازی به تصور ندارید. بله، اگر کسی گفت: آقا شما قدرت ندارید، میگویید که چطور قدرت ندارم؟! بیا و نگاه کن، در اینموقع شما یک تصویری از توان و نیرو در مرحلۀ بعد در ذهن خودتان میآورید که میگویند: «علم ذات به ذات، خودش علم حصولی میشود» یعنی علم به علم که آن علم ذات به ذات است خود آن علم یعنی علم دوم دیگر حصولی است و حضوری نیست.
یکوقت شما میبینید که در اینجا نشستهاید و کتاب جلوی شما هست این علم به علم میشود یکوقت اینجا نشستهاید و اصلاً چنین چیزی هم در ذهنتان نیامده است و یک ساعت هست که نشستهاید و به حرفها و چرت و پرتهای ما گوش میدهید، این علم حضوری میشود! در موقعی که شما الآن در اینجا نشستهاید و به حرفهای من گوش میدهید آیا در ذهنتان میآید که من الآن در اینجا نشستهام و مقابل ایشان قرار گرفتهام و حرفهای ایشان را گوش میدهم؟! چنین چیزی در ذهن ما نمیآید، چرا نمیآید؟! چون خودش هست، چون خودش حاضر است و چون خود وجود و ذاتمان را حاضر میبینیم نیاز به علم به علم نداریم، در واقع «علم به علم» علم به فقدان است، اگر ما چیزی را فاقد باشیم بهدنبالش میرویم و بهدست میآوریم ولی اگر چیزی را واجد باشیم دیگر بهدنبالش نمیرویم، دیگر دنبال چه برویم؟! چون خود را مییابیم دیگر تصوری از خودمان را به ذهن نمیآوریم، چون در خودمان استعداد، توان، شجاعت و امثالذلک میبینیم دیگر دنبال اینها نمیرویم یعنی دنبال فقدان نمیرویم.
