
جلسه ۱۴۹
56. غرر في العلم
جلسه ۱۴۹
توضیحات:
56. غرر في العلم
جلسه ۱۴۹
7گفت که «چونکه بیرنگی اسیر رنگ شد» این اوضاع پیش آمد و «موسیی با موسیی در جنگ شد»1 اما وقتی که آنجا بودند دیگر هیچ نبود و همۀ اینها با همدیگر در صلح و آشتی بودند و در آن عالم با همدیگر هیچ چیز نبودند. «بیسر و بیپا بدیم آن سر همه»2 سر، پا، دست، چشم، گوش، خیال، استعداد، حافظه و امثالذلک همه علی الإختلاف المشاکل و الشواکل بعد در عالم کثرت پیدا شد ولی در آنجا کسی نه سری داشت و نه پایی داشت، اینطوری است. صلح کل است و دیگر هر کسی برای هر کسی و آنجا دیگر باید صرفنظر کنید.
مرحوم آقا را خدا رحمت کند سه سال پیش در بیمارستان بودیم. آنجا گاهی اوقات با مرحوم آقا بحثهایی میکردیم. بندۀ خدا آقا روی تخت خوابیده بودند ما اشکالاتمان را از ایشان میپرسیدیم! صحبتی پیش آمده بود و فرمودند که من چند روز پیش زنهای رفقا را در بهشت دیدم ـ آنهایی که اهل بودند حالا یا بهشت فعلیشان را میگفتند که دیدم یا مآلشان را که إنشاءالله مآلشان بوده باشد! ـ گفتند که اصلاً هیچ چیزی نبود! یعنی ساتری نبود و انگار اصلاً از شکم به پایین هیچ نبود! یعنی اصلاً نه خبری و خلاصه نه چیزی و ...! گفتم که آقا پس این مبنای ما تثبیت و تأیید شد! بعد میفرمودند که بله، اصلاً آنجا حتی تخیل اینکه این الآن برای او هست و برای من نیست یا برای من است هم نیست، بههیچوجه!
فرض کنید که دوتا بچه چطوری باهم ارتباط دارند؟ مثلاً دوتا بچۀ دوساله که با همدیگر مینشینند و بازی میکنند، آیا اصلاً بههم میگویند که منبابمثال پدر من فلانالدوله است یا فلان دارم یا مادرم کذا است؟! نه، هیچگونه شائبۀ کثرتی ندارند که به خود منتسب کنند یا از دیگری کم کنند، نه! فقط هرچه هست صفا و یکرنگی و امثالذلک است! اگر سومی هم بیاید دوباره مثل خودشان است و فرق نمیکند، دختر هم باشد فرق نمیکند، پسر هم باشد باهم چیزی ندارند، آنجا هم همینطور است!
- . مثنوی معنوی، دفتر اوّل، بخش 121، در بیان آنکه موسی و فرعون هردو مسخر مشیتاند چنانک زهر و پازهر و ظلمات و نور و مناجات کردن فرعون بقخلوت تا ناموس نشکند.
- . مثنوی معنوی، دفتر اوّل، بخش 33، طلب کردن امت عیسی علیهالسّلام از امرا کی ولی عهد از شما کدامست.
