جلسه ۱۵۴
توضیحات:
59. غرر في توحيده
جلسه ۱۵۴
5این تعریفی بود که برای این صرفالوجود بیان شده است و این مطلبی است که مرحوم حاجی در اینجا متعرّض شده است.
اشکال بر تعریف مرحوم حاجی از صرفالوجود
اما آنچه که بهنظر میرسد این است که شما با این تعریفی که الآن از صرفالوجود کردید و اثبات توحید کردید، خدا را مچاله کردید و به یک جای دیگر پرت کردید و اصلاً حسابش را از حساب خلق جدا کردید. اینکه صرفالوجود حقیقت ذات است در این بحثی نیست ما غیر از صرفالوجود چیز دیگری نداریم که صرفالوجود بهانضمام آن شیء، ذات مبدأ اعلیٰ را تشکیل بدهد، نهخیر، هرچه هست صرفالوجود است ولی صحبت در این است که شما میگویید: صرفالوجود عبارت از وجودی است که این حدود امکانیه و حدود ماهُوی در او راه ندارد و این کم، کیف، اعراض و امثالذلک که الآن در وجود بشرطشیء است در اینجا راه ندارد و وجود مطلق را اعم از وجود بشرطلا در مورد خداوند متعال و وجود بشرطشیء در مورد ممکنات گرفتهاید. بنابراین شما که گفتید: وجود بشرطلا وجودی است که این ممکنات، عوارض و حدود ناقصه در او نیست، یک وقت منظورتان این است که آن وجود کیف و کم برنمیدارد و آن را مقام ذات میگیرید، این اشکال ندارد اما یک وقت میگویید که آن وجود یک وجود بسیطی است که مُعَّرای از این حدودی است که در این عالم است. مگر این عالم حدودش را از کجا آورده است؟! از خانۀ خالهاش که نیاورده است. تمام مخلوقاتی که الآن در این عالم هستند اعمّ از مخلوق مادی و مجرد، اینها حدود و قیودشان را از کجا آوردهاند؟! آیا غیر از این است که خود همین حد و قید از این وجود سرچشمه و نشأت میگیرد؟! آیا اینطور است که وجود بهعنوان مایع از یک طرف برداشته شده و این حدود و قیود از جای دیگر برداشته شده و این دو بههم ضمیمه شدند و «زید بن ارقم» شدند؟! اینطور که نیست بلکه خود حد وجودی شیء عبارت از حد و تشخّص شیء است. آیا شما در اینجا میتوانید بگویید که چون این وجود محدود شد از ذات خدا بیرون رفت و خدا منهای این است، خدا منهای این حد است، خدا منهای زید بن ارقم است، خدا منهای این کم و کیفی است که الآن بر این زید عارض شدهاند؟! آیا این را میتوانیم بگوییم؟! برای خدا حد ایجاد کردیم. یک خدا؛ خدایی که در یک جا حد کمی ندارد، کیفی ندارد، اعراض ندارد، جواهر نیست ـ در خداوند متعال اطلاق جوهر غلط است چون جوهر که برای وجود مقیّد است و آن وجود مقیّد به جمیع انحاء و اقسامش درقبال خدا قرار گرفتهاند که به اینها وجود بشرطشیء میگوییم و به خدایی که دارای این وجود نیست بشرطلا میگوییم ـ خود این حد شد یعنی حد ماهوی خدا میآید، میآید، میآید تا به مخلوقات میرسد بعد میایستد و میگوید که از این به بعد چون شما دارای حدود ناقصۀ امکانیه هستید من دیگر اینجا نمیآیم آن حدود برای شما است من که لا حد هستم برای خودم. این خودش حد شد، درحالیکه صرفالوجود را که ما برای ذات احدیّت اثبات میکنیم، خود صرفالوجود میآید تمام خلائق را میگیرد و همه را در خودش غرق میکند و حتی یک بال مگسی را در این صرفالوجود باقی نمیگذارد، چون شما میگویید: صرفالوجود. تمام حدود و قیود از وجود است، این کیف و کمّ و قید از کجا آمده است؟! بله، خدا قرمز نیست را قبول داریم، خدا متر نیست را قبول داریم، اما آیا غیر از این است که تمام موجودات داخل و فانی در وجود پروردگار هستند؟! اختلاف بین حکما و عرفا که بعضیها از آن به صوفیه تعبیر میکنند این است که آنها غیر از خدا نمیبینند یعنی یک وجود واحد بیشتر نمیبینند، حکما میگویند: ما اختلاف میبینیم؛ زید را میبینیم، این زید که خدا نیست! ما عمرو را میبینیم، عمرو که خدا نیست حتی در مسئلۀ وحدت وجود، وحدت وجود را به دو معنا گرفتهاند؛ وحدت وجود را به آن وجودی که بر همه ساری و جاری است گرفتند بدون آن حدود و قیودی که داخل در ذات نیست. این را وحدت وجود میگویند که متوافقاًعلیه است ولی این وحدت وجود، وحدت نیست. این حدود، قیود، اعراض، صفات و اختلافات از کجا آمدهاند؟! این را برای ما بگویید که از کجا آمدهاند؟! آیا شما غیر از دائرۀ وجود قیدی آوردهاید و به این وجود چسباندهاید؟ اینطور که نیست، بنابراین وجودی که بر جمیع اشیاء ساری و جاری است عبارت از وجود واحد است که ما از آن تعبیر به وجود مطلق میکنیم. یعنی وجود مطلق مفهومی اینها را وجود مطلق مصداقی قرار میدهیم نه مفهومی. آن وجود مطلق مصداقی همان توحید پروردگار است والاّ بقیهاش همه شرک است منتها شرک خفی است. آن وجودی که هم خدا را میگیرد و هم خلق را میگیرد آن وجود مطلق است. اینکه در اینجا میگوییم: هم خدا را میگیرد و هم خلق را از باب ضیق خناق است والاّ غیر از خدا چیزی نیست. وجودی که خدا را میگیرد و آن خدا عبارت است از هر تحقّقی که تشخص پیدا کند.

