جلسه ۱۵۶
توضیحات:
60. غرر في ذكر شبهة ابن كمونة و دفعها
جلسه ۱۵۶
13راهی که قشنگ میشود به اینها جواب داد همان مسئلۀ وجود است؛ از راه اصالت وجود جلو آمدن و اینکه حقیقت در عالم فقط وجود است و وقتی که آن موضوع ثابت شد دیگر اینها همه کنار میروند. این برهان صدیقین میشود.
حالا اگر شما از آن قضیه صرفنظر کردید و گفتید که ما نسبت به مسئلۀ وجود از آن راه وارد نمیشویم، اگر از آن راه وارد نمیشوید ما از این راه وارد میشویم که بالأخره این دو ماهیتی که شما به همدیگر نسبت میدهید این دو ماهیتی که میگویید: واجبالوجود هستند آیا این دو ماهیت ذاتاً مستغنی از غیر هستند؟! یعنی حدود ماهوی این ماهیت بهنحوی است یعنی این ماهیت حد ندارد و چون حد ندارد مستغنی بالذات است غنی بالذات است؟! اگر اینطور است یعنی اگر حد ندارد پس چرا حدش تا آن ماهیت دیگر میآید؟! اگر آن ماهیت چون حد ندارد غنی بالذات است پس چرا این ماهیت داخل در آن نیست؟! وقتی که حد پیدا کرد، ماهیت محدوده میشود و ماهیت محدوده نیاز به شخص ثالث دارد.
تلمیذ: اصالة الماهویها قائل بر این هستند که حضرت حق ماهیت دارد درحالیکه آنها در مورد حضرت حق قائل هستند که ایشان وجودش اصیل است فقط در ممکنات بحث است.
استاد: آنها این را میگویند ولی بالأخره این آقا ...
تلمیذ: از اینجا میفهمیم مراد ایشان [ابنکمونه] ماهیت نیست مراد ایشان بنا بر همان اصالةالوجود در قضیه حضرت حق، وجود است.
استاد: نه، اگر مسئلۀ اصالة الوجود بیاید آنوقت چون معنای وجود واحد است ... حتی اصالة الماهویها نمیگویند که معنای وجود متعدد است بلکه میگویند: مفهوم وجود واحد است منتها آنها این مفهوم را عرض میگیرند ما این را ذاتی میگیریم والاّ از نظر مفهومی که اینها قائل به تعدد مفاهیم در وجود نیستند ولی ایشان حتی در همانجا هم میگوید که دو هویت باشند که وجود عرضی بر آنها باشد لذا گفته است مثل زوجیت میماند که شما از اربعه انتزاع میکنید نهاینکه وجود، ذاتی آن باشد و اگر ذاتی شد آنوقت ترکّب لازم میآید. علاوه بر آن، وقتی که ذاتی باشد آنوقت دیگر بحث روی عین خارجی میرود نه روی ماهیت صرف و تنها، لذا ایشان قائل به ماهیت است میگوید: ذات حق دو ماهیت داشته باشد و قائل به اصالةالماهیه هم هستیم و اینکه شما چطور وجود را بر ماهیت خارجیه حمل میکنید و عرض میگیرید و ذاتی نمیگیرید ما هم این واجبالوجود را عرض میگیریم منتها نه عرض خارج محمول، شما اصالة الماهوی محمول بالضمیمه میگیرید ولی ما یک تکّه از شما برداشتیم و یک تکّه از جای دیگر؛ ما از نظر اینکه مفهوم وجود، ذاتی است این را ذاتی میگیریم منتها چون ذاتی واحد است و الواحدُ لا یَتَعَدَّد بهخاطر اینکه از این دردسر فرار کنیم این عرض را بهعنوان خارج محمول میگیریم. از این نقطهنظر دلیل ما هیچ جای خدشه هم پیدا نمیکند نسبت به اصالة الماهویها.

