جلسه ۱۵۷
توضیحات:
60. غرر في ذكر شبهة ابن كمونة و دفعها
جلسه ۱۵۷
7بَل إن سَألتَ الحَقَ عَنّا فَنَقولُ فی شَیءٍ مِنَ المَوارِدِ غَیر مِصداقِ واحِد لَیسَ مُعَنوَنَا لِمَعنَی فارِد إذِ الخُصوصیَّةُ الَّتی فِی واحِدٍ مِنَ المُعَنوَنات وَ المَصادیق لَو تَکَّثَرَت إمّا تُعتَبَرُ فی أخذِه أیْ أخَذِ المَعنَی الفارِدِ وَ انتَزاعِه مِنهُ و صِدقِه عَلیه فَلَم یَکُن مِنهُ أیْ مِن ذلِکَ المَعنَی الفارِد الأفرادُ الأخَر لِکونُها فاقِدَةً لِهذِهِ الخُصوصیَّةُ أو الخُصوصیَّةِ المَخصوصَة لَیسَت تُشتَرَط فی أخذِ ذلِکَ المَعنیٰ و صِدقِه فَالواحِدُ المُشتَرَک یَعنِی القَدرُ المُشتَرَکُ بَینَ المَصادیقِ هُو المَحکیُّ عَنه وَ المَأخوذُ مِنهُ فَقَط إذِ الخُصوصیاتُ مُلغاةٌ وَ قَد مَرَّ فی أوائِلِ الأمورِ العامَةِ ما یَتَعَلَّقُ بِالمَقامِ.1
«اگر حق را از ما سؤال کنی، در همۀ اینها که تابهحال گفتیم، غیر از یک مصداق، معنون برای یک معنا نیست» یعنی یک مصداق باید باشد تا معنون باشد اگر شما میگویید که این دوتا همه شاعر هستند و شعر را میدانند، این چون مصداق واحد است شما عنوان واحد را از آن درمیآورید یعنی چون ملکۀ شعر ملکۀ واحدی است شما از آن ملکۀ واحد یک عنوان واحد که شاعر است درمیآورید پس مصداق هم باید واحد باشد. بله، این مُعَنوَن برای یک معنا نمیشود، «خصوصیتی که در یکی از مُعَنوَنات و مصادیق در افراد هست منبابمثال اگر آن خصوصیت زیاد باشد یااینکه در اخذ آن معنا و انتزاع آن معنا از آن مُعَنوَن و صدق این عنوان بر آن مُعَنوَن معتبر است، پس از این معنای تنها، افراد دیگر نمیتواند باشد چون افراد دیگر این خصوصیت را ندارند و لکن خصوصیات دیگری دارند. یا خصوصیت مخصوصۀ به یک مُعَنوَن در اخذ این معنا و صدقش شرط نیست. واحد مشترک یعنی قدر مشترک بین مصادیق، آن ”محکیٌّ عنه“ است و آن فقط از او اخذ شده است. زیرا خصوصیات دیگر در این موقع کنار میروند که در اینجا بحث شد».
بُرهانٌ آخِر عَلَی التّوحید.
وَ هُوَ أنَّ الکَثرَةَ إن کانَتْ نوعیَّةً فَبِالماهیاتِ و إنْ کانَت عَددیَةً فَإنْ کانَت فِی الجَواهِرِ فَبِالمادَةِ و لَواحِقِها و إنْ کانَت فِی الأعراضِ فَبِالموضوعاتِ وَ حَیثُ لا موضوعَ أو مَهیَّةَ وَ لا هَیولیٰ لِتَعالیٰ الواجِب عَنِ الکُلِّ کَیفَ یَتَحَقَّقُ الإثنینیَّة.2
- . منظومه، ج 3، ص 519.
- . منظومه، ج 3، ص 519.

