جلسه ۱۵۹
توضیحات:
61. غرر في توحيد إله العالم
جلسه ۱۵۹
13«جسم عنصری ثقیل باشد یا خفیف باشد»؛ خفیف مانند اجسام غیر ثقال مانند امواج و امثالذلک یا هوا البته آنها هوا را ثقیل میدانند چون آن موقع موج و اینها را قائل نبودند. «این اجسام عنصری در جنب افلاک قلیل هستند» یعنی وقتی که شما به آن وجود و جرم افلاک نگاه میکنید دیگر اجسام عنصری که داخل در این ماده هستند نسبت به این آسمان و نسبت به این زمینها [پیدا نمیکنید] اگر یک اجرامی هم پیدا شوند که اینها روح هم نداشته باشند مسئلهای ندارد. اینهم براساس نظریۀ قدما است که میگویند: آن روحی که حاکم بر فلک است این کرات را میگرداند و خود کرات از خودشان روح و چیزی ندارند مثلاً اینطور نیست که ارض یک روحی داشته باشد و قمر یک روحی داشته باشد [و همینطور هَلُمَّ جَرَّا] بلکه آن روحِ فلکِ کلی که در حال گرداندن کرات است این اجرام سماوی و امثالذلک را اداره میکند، لذا میگویند که اشکال ندارد اینها منبابمثال روح نداشته باشند، مثل سنگ مثانه میمانند که در امعاء و احشاء انسان گیر کرده است و به جایی ضرر نمیرساند.
«ضرری نمیرساند در عدم حیات بعضی از عنصریات که ما در صددش هستیم اینکه عالم همهاش حیوان است» یعنی یک روح حیاتی بر همۀ عالم حاکم است و این روح حیاتی این کرات را بهعنوان اعضاء و اجرام خودش برگزیده است.
بَل جَعَلَ القومُ أیْ الحُکَماءَ الأقدَمونَ أولوُ الفَطانَةِ عَناصِراً فی الإنسانِ الکَبیرِ کَحَجَرِ المَثانَة ـ فِی الإنسانِ الصَغیر إشارةٌ إلی ما قالَ الشیخُ الرَئیس فی کِتاب المَبدإ و المَعاد وَ اعْلَمْ أنَّ اِسمَ السَماء وَ اسمَ الکُل و اسمَ العالَم کانَت عِندَهُم عَلی سَبیلِ الأسماء المُترادِفَة کَأنَهُم لَم یَکونوا یَعتَنونَ بِالجوهرِ الفاسِدِ الَذی یَشتَمِلُ عَلیهِ کُرة القَمَر لِأنهُ أصغَر نِسبَتَهُ إلَی العالَمِ السَماوی مِن الحَصاة الحادِثَة فی بَدَنِ حَیوان بِالنِسبَة إلی بَدَنِه.1
«حکمای اقدم که صاحب فطانت هستند عناصر را در انسان کبیر مثل سنگ مثانه در انسان صغیر قرار دادهاند» یعنی این عناصر در انسان کبیر مثل سنگ مثانه در انسان صغیر است. «[این اشاره است به قول شیخالرئیس در کتاب مبدأ و معاد] که گفته است بدان که اسم سماء و اسم کل و اسم عالم نزد اینها بر سبیل اسماء مترادف است کَأنَّ آنها اعتنا نداشتند به آن جوهری که آن جوهر فاسد است که کرۀ قمر بر او اشتمال دارد» چون میگویند که کرۀ قمر ـ بیچارۀ بدبخت ـ هیچ فهم و شعور ندارد و بین اینها بدشانسی آورده است! «و این نسبت به آن عالم سماوی کوچکتر است از یک سنگی که در بدن حیوان نسبت به بدن حیوان حادث شود.»
- . منظومه، ج 3، ص 524 و 525.

