جلسه ۱۵۹
توضیحات:
61. غرر في توحيد إله العالم
جلسه ۱۵۹
17پس وقتی که ما اثبات کردیم که همۀ این عالم حکم یک انسان را دارد یک انسان را دو إلٰه نمیتوانند درست کنند.
تمام اینها اشاره به این است که بالأخره این حرفهایی که اینها زدهاند بیخود نبوده است. شکّی نیست بر اینکه کل این عالم یک نظام واحد دارد، اگر نظام واحد نداشت طبعاً لَفَسَدَتا. حتی امروزیها هم این را قبول کردهاند که جای شکّی در این نظم عجیب و دقیق این عالم نیست یعنی هردمبیلی نیست، این یک مطلب.
دوم اینکه این نظم یک منظِّم و ناظم میخواهد که این نظم را بهوجود آورده باشد طبق همان قاعدۀ احتمالات که ما گفتیم: اگر این نظم بخواهد برحسب اتفاق بهوجود بیاید عقلاً مستحیل است بنابراین ناظم میخواهد. حالا قدما میگویند که عقل است، ما میگوییم که اگر عقل هم نداشته باشد بالأخره یک عقلی دارد که این را میگرداند یا نه؟! یک عقل مدبّری، یک محرّکی یا یک نفسی دارد میگرداند حالا شما اسم آن را فیض خدا بگذارید عنایت خدا بگذارید ارادۀ خدا بگذارید هرچه میخواهید بگذارید. یک عقلی کل این عالم را بر یک نسق واحد و بر یک نظم واحد میگرداند، درست شد؟!
حکومت یک نفس واحد بر این عالم
بنابراین یک نفس واحد بر این عالم حکومت میکند، آن نفس واحد، واحد است، وقتی که واحد شد بنابراین صاحب آن نفس هم باید واحد باشد.
ما در روایات داریم و در کلمات بزرگان هم هست و در عرفان نظری هم بحث شده است بر اینکه خود این عالم دارای نفس است و خود این اجرام دارای نفس هستند و خود این افلاک دارای نفس هستند و خود اینها شعور دارند و ادراک دارند. مولانا هم در اینجا خیلی باب را باز کرده است که باد شعور دارد زمین شعور دارد زلزله شعور دارد آب شعور دارد.1 اگر آب شعور نداشت خانۀ آن پیرزن را غرق میکرد، اگر باد شعور ندارد چراغ او را خاموش میکند؟! پس باید به یک نحو و یک کیفیت باشد، نهاینکه ملائکه شعور دارند و باد را به اینطرف و آنطرف میبرند! نهخیر! خود باد هم شعور دارد و به امر پروردگار جایی را ازبین میبرد، جایی را ازبین نمیبرد، سرعتش را کم میکند یا زیاد میکند و تمام اینها دارای عقل و ادراک و شعور هستند و روایات هم در این زمینه داریم و شهود و مکاشفات هم این مسئله را تأیید میکند. منطق و علم و فلسفه هم [میگویند که] در هرجا که وجود باشد در آنجا قدرت و علم و حیات هم هست و این مطلب را اثبات میکنند و بهخاطر همین جهت است که اصلاً اینها یک آثاری را مثلاً بار میکنند یعنی اثراتی که بهوجود میآیند این اثرات به چه نحو است و چطور است، در باب علوم غریبه و کارهایی که اینها انجام میدهند و از نفوس اینها برای انجام دادن کمک میگیرند، اینها چیزهایی نیست که فقط با صرف یک تماس ظاهری پیدا شود فرض کنید که عطارد بیاید در مقابل مشتری بایستد بعد یک اثری را ایجاد کند و آن طلسم کار انجام دهد! اصلاً این علوم، علوم ظاهری نیست تااینکه منبابمثال بخواهد اثر ظاهری داشته باشد؛ ارتباط ظاهر این است که دست من به این کتاب بخورد و این کتاب خراب شود و دست من درد بگیرد ولی صحبت در این است که اینها یک ارتباطات معنوی است که میگویند: فلان ستاره باید در مقابل فلان ستاره قرار بگیرد تا این اثر در آن پیدا شود.
- . جهت اطلاع به مثنوی معنوی، دفتر چهارم، بخش ۹۱ـ بیان آنک هر حس مدرکی را از آدمی نیز مدرکاتی دیگرست کی از مدرکات آن حس دگر بیخبرست ... رجوع شود.

