جلسه ۱۶۱
توضیحات:
62. غرر في دفع شبهة الثنوية بذكر قواعد الحكمية
جلسه ۱۶۱
7پس مرحوم حاجی در اینجا آمده است این شر را از سلب مطلق خارج کرده است و میگوید: خیال نکنید این عدمی که ما میگوییم «الشرّ اعدامٌ» عبارت از عدمی است که هیچگونه تأثیری ندارد، اینطور نیست بلکه یک حظّ مختصری از وجود ولو وجود بالعرض و بالمجاز در اینجا برای این شر هست منتها مردم آن وجود بالمجاز را که در واقع خیر است ـ اما چون جنبۀ عدمی دارد آن را امر وجودی میدانند ـ یک امر حقیقی و وجود خارجی تصور کردهاند.
ما به مردم این را میگوییم که این شر که شخص حالتی را در وجود خود احساس میکند که از وجود آن حالت احساس ناراحتی میکند، از اینجا استفاده میکنیم که این شر یک امر عدمی است نه عدم مطلق بلکه عدمی است که بهلحاظ یک احساس، حظّی از وجود دارد. این کلام مرحوم حاجی است.
و اما آنچه که عرفاء در این قضیه معتقداند [با کلام مرحوم حاجی فرق دارد] و صرفنظر از اینکه مسئله را با شهود مییابند و وجدان میکنند که شهود میگوید: تمام آنچه که در عالم است خیر محض است و بهاندازۀ سر سوزنی هیچچیز در غیر از جا و موقع خودش وجود ندارد. بله، «ففی نظامِ الکُلِّ کلٌ مُنتَظَم»1 که هرچیزی برای غایت خلق شده و برای هدفی آفریده شده است و چون آن هدف یک هدف کمالی برای این وجود است لذا حرکت بهسوی آن هدف هم یک حرکت خیر است حتی اگر شما بخواهید به بدترین افراد نگاه کنید میبینید که وجود اینها خیر است حتی بالقیاس إلی الغیر هم خیر است. یعنی وقتی که ما تمام عالم را مجموعۀ واحدی بدانیم که این مجموعۀ واحد برای تحقق یک نظام احسن هرکدام جزئی از این عالم را گرفتهاند، دیگر نمیتوانیم یک مهره از این نظام را از این نظام خارج کنیم و بگوییم که این بیخود در اینجا آمده است. این مهره در مقایسه با سایر مهرهها هم وجودش خیر است و باید باشد گرچه ما نظرمان نسبت به این نظر شر باشد. منبابمثال اگر یزیدی نبود که بیاید و حکومت کند، این دَم و دستگاه و این بیا و بروها و این امام حسین علیهالسّلام هم وجود نداشت! باید او باشد و اینهم باید باشد! تمام اینها بهجای خود هستند. یعنی امام حسین درقبال این مسئله امام حسین و سیدالشهداء است و به آن مقام میرسد. سیدالشهداء که الآن سیدالشهداء شده است گُتره نشده است بلکه سیدالشهداء با طیّ این مسیر و این طریق سیدالشهداء شده است نهاینکه بر تخت روان بنشیند و کنار نهر آب و غلمان و حورالعین از اینطرف و از آنطرف و بعد هم برسد! نه، آنموقع چه فرقی با بقیه داشت؟! اینکه الآن سیدالشهداء شد و خیرش تمام عالم وجود را گرفته است بهخاطر این است که همۀ این مسائل و خصوصیات را دیده است و در برابر همۀ این مسائل صبر و تحمل کرده است؛ تحمّلاتی که حالا فقط مربوط به زمان شهادتش نبوده است حتی بعد از زمان شهادتش، این تحمّل در عالم کثرات و تمام اینها از او یک سیدالشهداء ساخته است که تا خدا خدایی میکند باید فیضش به همۀ عوالم از قبل و از بعد برسد. بیخود که سیدالشهداء نشده است. چه کسی سیدالشهداء را اینطور کرده است همین جناب یزید بزرگوار!! همینها بودند! اگر شمر نبود این قضایا اتفاق نمیافتاد وقتی اتفاق نمیافتاد دیگر قضیه غیر از این بود، عالم دیگر غیر از این بود. حالا این وجودی که الآن دارد این عمل را انجام میدهد فیحدّنفسه و فیحدّذاته خیر است یا شر؟! اگر شر است پس چرا اثر خیر از او تراوش میکند؟! چرا باید اینطور باشد؟!
- . منظومه، ج 2، ص 422.

