جلسه ۱۶۶
توضیحات:
65. غرر في أن أيا من النعوت عين و أيا منها زائد
جلسه ۱۶۶
5برگشت تمام صفات سلبیۀ به سلب احتیاج
مرحوم حاجی میفرماید که برگشت تمام صفات سلبیّه هم به سلب احتیاج است >إنَّ الله لَیس بِماهیَّةٍ<، >إنَّ الله لیس بجوهرٍ<، >إنَّ الله لیس بِحدٍّ<، >إنَّ الله لیس محدوداً<، >إنَّ الله لیسَ بِمُکَیَّفٍ<، >إنَّ الله لیس بِمُکَمَّمٍ» تمام این اوصاف سلبیهای که جنبۀ حدّی پروردگار برعهدۀ آنها است و آن اوصاف سلبیه را نفی میکنیم برگشتش به سلب احتیاج و سلب نیاز و سلب افتقار است. وقتی که گفتیم: پروردگار محتاج نیست یعنی در ذات خودش نیاز به مرکِّب ندارد تا مرکِّبی بیاید این را ترکیب کند پس پروردگار «لیس بجوهرٍ». چون جوهر، ماهیت است «اِذا وُجِدَ وُجِدَ لا فی موضوعٍ» وقتی که گفتیم: پروردگار نیازمند نیست و غنی بالذّات است و از پروردگار سلب احتیاج کردیم پس پروردگار «لیس بمحدودٍ» چون اگر محدود باشد باید یک معیِّنی این حد را متعیّن بگرداند و چون محدود نیست و چون ذات مستغنی است پس حدّی هم ندارد. حد معیِّن ندارد که بیاید او را تعیین کند و مقیِّد کند و به او قید بزند. چون پروردگار غنی بالذّات است و محتاج نیست پس پروردگار دارای اوصاف و صفات عرضیه نیست؛ کم ندارد و کیف ندارد. چون در ترتّب این صفات بر آن موضوع و این اعراض بر موضوع، نیازمند به علت هستیم، پس پروردگار متعال احتیاجی به علت دارد. برگشت تمام صفات سلبیه به سلب احتیاج است. وقتی که اثبات غنای ذاتی را در پروردگار متعال نمودیم بنابراین صفات سلبیه را هم از او نفی کردیم.
بعد ایشان فرمودند که بعضی اوصافی که اینها اوصاف ثبوتیه هستند و حقیقیه هستند باقی ماند. ایشان در اینجا دیگر وارد این مطلب میشوند که صفات حقیقیۀ پروردگار عین ذاتش است.
این بحثی که میخواهیم مطرح کنیم این است که صفات حقیقیۀ پروردگار خودشان باهم متحد هستند نهاینکه مفهومشان متحد باشد. بحثی که قبلاً بود و تتمّهاش را دارم عرض میکنم این است که این صفات با خودِ ذات متحد هستند و یکی هستند مثلاً علم، عین ذات است و مرحوم حاجی هم دلائلی میآورد و میفرماید که اگر علم عین ذات نباشد باید در افاضهاش به ذات، جنبۀ قابلی داشته باشیم و جنبۀ فاعلی داشته باشیم. ذات که قابل است بهخاطر اینکه میگوییم: ذات عالم است و در این علمش حرفی نیست چون ذات که جاهل نیست بلکه عالم است. حالا در کیفیت علمش بحث نداریم که آیا علم حصولی است یا حضوری است، هرچه میخواهید بگویید ولی بالأخره ذات پروردگار «عالمٌ»، آیا پروردگار نسبت به این ذات، قابل است یا نه؟! بالأخره این را قبول کرده است. آیا این قابل فاعل میخواهد یا نمیخواهد؟! فاعل میخواهد مثلاً الآن اگر یک سفیدی بخواهد بر این قرطاس عارض شود این قرطاس که خودش موضوع است میشود قابل و آن سفیدی هم حد وسط است یک فاعلی هم میخواهد که سفیدی را بر این عارض کند حالا آن فاعل هر کسی میخواهد باشد، اشکالی ندارد یکوقت خورشید است، رنگرز است یا ... اینها همه فاعلی هستند که آن فواعل میآیند و این عرض را بر این بار میکنند. منبابمثال اگر یک کاغذ سیاه داشته باشید یا رنگارنگ، اگر یکمدتی جلوی آفتاب قرار بدهید کمکم رنگش ازبین میرود و سفید میشود. الآن سفیدی در اینجا موضوع قابل است و خود آن خورشید و شمس هم فاعل برای این است. بالأخره در عروض هر صفتی بر این ذات ما یک قابلی میخواهیم و یک فاعلی میخواهیم. این پروردگار خودش قابل است حالا فاعل چه کسی است؟! اگر فاعل کسی دیگر باشد پس نقل کلام در او میشود و اگر فاعل خود ذات باشد پس دیگر بینونیّتی بین ذات و این وصف نیست؛ خود این ذات عالم است و خودش هم فاعل برای علم است بنابراین علم، عین ذات است چون خدا از جای دیگر که علم را در خودش نیاورده است. بنده علم ندارم اگر این علم بخواهد در من قرار بگیرد باید این کتاب را باز کنم تا کتاب را باز نکنم که نمیدانم در این کتاب چه خبر است. بله، در این کتاب خیلی علوم هست اما به من چه ربطی دارد. بنده باید این کتاب را باز کنم و مطالعه کنم تا آنچه که در این کتاب بهعنوان علم مکتوب نوشته شده است در ذهن من قرار بگیرد. پس این خارج از ذهن من است و خارج از نفس من است ولی در پروردگار، این علمی که الآن پروردگار قابل است این را از کجا آورده است و در سینۀ خودش جا داده است؟! از خودش است یعنی از تراوش ذات خودش است پس این علم، عین ذات است. به این بیان مرحوم حاجی در اینجا میفرمایند که پس علم، عین ذات است. این مطلب مرحوم حاجی بود.

