جلسه ۱۶۶
توضیحات:
65. غرر في أن أيا من النعوت عين و أيا منها زائد
جلسه ۱۶۶
6نکتهای که در اینجا هست این است که لا شک و لا شبهه در اینکه علم پروردگار مانند [علم] ما، علم حصولی و ارتسامی نیست ما جاهل هستیم بعد یک مسئلهای را مطالعه میکنیم، روزنامهای را مطالعه میکنیم، کتابی را مطالعه میکنیم، آن علوم از این به ما منتقل میشود اما او اینطور نیست بهجهت اینکه گفتیم: پروردگار متعال، جنبۀ غنای ذاتی دارند نه جنبۀ احتیاج و نیاز.
معنای غنای ذاتی پروردگار
غنای ذاتی یعنی در هر مرتبهای از مراتب کمالیه خداوند متعال غنی بالذّات است و نیاز به کسب آن کمال ندارد و جهت نقصان برای پروردگار متصور نیست و جهت بالقوه برای پروردگار متصور نیست. تمام صفات کمالیه برای پروردگار جنبۀ فعلی برای ذات او دارند. وقتی که اینطور شد پروردگار متعال نسبت به یک امری جاهل نیست تااینکه جنبۀ فاعلی و قابلی را در اینجا تصور کنیم که ذات برای یک علمی قابل است و فاعلی میآید و آن را به این افاضه میکند حالا در مورد انسان یا فاعل خود انسان است یعنی معدّ است بالأخره امور دیگری هم داریم، حالا ما این علوم را جنبۀ مادی و صوری بدانیم خود فاعل هم خودِ نفس ما که بیاییم این علوم را به خودمان منتقل کنیم یااینکه فاعل زید است، عمرو است، بکر است، البته اینها معدّات هستند فواعل معدِّه هستند فاعل حقیقی هم که اصل پروردگار است که اگر ارادۀ او نباشد هزار بار هم در گوش شما یاسین بخوانند فایدهای نمیکند، باید او عنایت کند. اینهم راجع به اینکه او فاعل مطلق و کمالبخش و فیضدهنده است که اصل و حقیقت همۀ اشیاء او است.
علم پروردگار عبارت از حضور اشیاء عند الذّات
ولی صحبت در این است که در مورد پروردگار جنبۀ جهل معنا ندارد وقتی جهل معنا نداشت علم پروردگار میشود علم حضوری و علم حضوری عبارت از حضور اشیاء عِند الذّات و عِند الرَّب و عند الحق است اینکه اشیاء حاضر هستند این علم پروردگار به اشیاء میشود. اینکه اشیاء پیش پروردگار حاضر هستند مانند این نیست که الآن در اینجا نشستهام و میگویم: من علم دارم که رفقا در اینجا حاضر هستند؛ حسن، حسین، تقی و نقی همه در اینجا حاضر هستند، در اینجا این علم من حصولی است بهجهت اینکه تا من نگاه نکنم چه افرادی هستند، نسبت به آنها جاهل هستم. علمی که من دارم که عبارت از علم حضوری است عبارت از خود وجود و حضور صفات و ملکاتی که در من هست این علم حضوری میشود. اینکه احساس قدرت در من هست این علم حضوری است، احساس سیری و گرسنگی در من هست، علم حضوری است. نفس احساس؛ مثلاً وقتی سرتان درد میکند میگویید: آی سَرَم! برو یک قرص بیاور! آیا هیچ تصور کردهاید که سر من درد میکند و یک مسئلهای پیدا شده است و چون آن مسئله باعث سردرد است پس سر بنده درد میکند؟! نه، شما تا سرتان درد میگیرد میگویید: آی سَرَم، قرص بدهید. هیچ فکر اینکه الآن سرم درد میکند شما ندارید بلکه نفس بروز این صفت در شما عبارت از علم شما است؛ اگر به شما بگویند که از کجا میدانید سرتان درد میکند؟! میگویید: مگر داد و بیدادم را نمیشنوید؟! نفس این داد و بیداد بروز علم شما است نفس این حالت شما بروز علم شما است، نفس این حالی که الآن دارید عبارت از آن علم شما است، تمام اینها علم حضوری است. حالا در مورد مخلوقات، خود نفس تحقق مخلوقات عبارت از علم پروردگار است؛ چون مخلوقات وجود دارند خدا علم به مخلوقات دارد یعنی اینکه ذات نگاه به خودش میکند و خود را به این صور مختلفه مییابد. اینکه ذات نگاه به خودش میکند و خود را در مظاهر مختلف میبیند این علم است اینکه احساس میکند من هستم که زید شدم، من هستم که عمرو شدم، من هستم که خالد شدم، من هستم که زمین و آسمان شدم من هستم که پیغمبر و الیاس شدم من هستم که نوح و خضر شدم من هستم که جبرئیل و میکائیل شدم. همین نفس تحقق و حضور اشیاء عند الذات عبارت از علم پروردگار است. درست شد؟!

