جلسه ۱۶۹
توضیحات:
66. غرر في أنها متحدة كل مع الأخرى
جلسه ۱۶۹
8«همانطور که اگر بیاض قائم به ذاتش بود، ابیض بود»، ابیض همان بیاض است که قائم به ذات خودش است. در باب اشتقاق بحثش گذشت و اشکالی هم که وارد شد بیان شد.
«این وجود و این صرفالکون هم ظاهر است و هم ظهور است و هم مظهر برای غیر است که ماهیات بهواسطۀ نور وجود روشن میشوند و از کتم عدم بیرون میآیند. وجود نور است و نور ظاهر بذاته است و مُظهِر غیر خودش است و «اِذ» توقیتی است. وقتی که وجود نور است و افاضۀ شعاع هم ظاهر است» یعنی خودش روشن است و شعاع بنفسِهِ ظاهر است چیزی شعاع را ظاهر نمیکند بلکه شعاع است که اشیاء را ظاهر میگرداند «پس دراینصورت ـ ”لزومُ“ در ”لزومُها“ فاعل ظاهر است پس آن نور است و لزوم این افاضۀ شعاع برای نور است؛ لازم است که این نور ظهور پیدا کند. در نور عرضی شما میبینید که شعاع خودش را پخش میکند. شعاع نور معنوی انوار قاهره و اسفهبدیه است» که آن انوار تمام تعیّنات را در مرحلۀ وجود از کَتمِ عدم آن ماهیات را ظاهر میگرداند. اگر آن نور نباشد ظلمت همه را فرامیگیرد. آن نور باشد همهجا ظهور دارد. «این انوار قاهره حی است و عالِم است و ناطق است تااینکه در نزول به این عالم مُلک و این عالم ماده برسد و به انوار عَرَضیه برسد. به خلاف عرضیه و شعاعش که اینها حیات ندارند و اینطور نیستند.»
فَهو قادرٌ إذا القُدرةُ هی الإضافةُ بِالشُّعورِ و المَشیَّةِ و الحیُّ دَرّاکاً و فَعّالاً بَدَا فَالنُّورُ الذی هو الوجودُ الصِّرف حی حیثُ ـ تَعطیلیٌ ـ فیه أی فِی النُّورِ وجدا أی الدراک و الفعال ـ فَالألفُ لِلتَّثنِیة ـ أو هذا التعریف، فَالألفُ لِلإطلاق.1
حالا که این افاضۀ شعاع ظاهر است پس چه کسی این شعاع را به این ماهیات افاضه میکند و چه کسی این تعیّنات را ظاهر میگرداند؟!
- . منظومه، ج 3، ص 554.

