جلسه ۱۷۲
توضیحات:
68. غرر في أنه تعالى عالم بذاته
جلسه ۱۷۲
6تلمیذ: آیا حیثیت است؟!
استاد: حیثیت یعنی مقابل حیثیت.
تلمیذ: در مقابل حیثیت است ولی در ذات پروردگار مقابل حیثیت نیست.
در مورد ذات پروردگار؛ خود ذات پروردگار فیحدّنفسه نه جنبۀ عاقلیتی در او هست و نه جنبۀ معقولیتی. ذات هست و عاقل و معقول نیست یعنی وقتی که شما ذات را میبینید در این ذات هیچ چیزی نیست هیچ مسئلهای نیست اما وقتی که ذات در مقام تعقل آمد یعنی ذات در مقام احاطۀ به خودش آمد آنوقت میبینیم که یک حیثیتی به او اضافه شد و این اضافه شدن حیثیت نه از باب عروض است که نبود و بعد بود شد بلکه بهعنوان یک حیثیت لازمۀ ذات است و اضافه نیست الآن این کتاب سیاه نیست، سفید است شما یک رنگ سیاه روی این کتاب میمالید این را میگویند: اضافۀ کیفی بر موضوعی بعد از نبود، خلأ و عدمش.
آیا ذات این است که یک وقتی عاقل نباشد بعد دلش بخواهد و بگوید که حالا خودمان را عاقل کنیم؟! اصلاً خودمان چه هستیم چه کسی هستیم این وسط چهکار میکنیم و فلان، آیا اینطور است؟! خیر، ذات همیشه عاقل است و همیشه آن وجود خود را احساس میکند و علم حضوری دارد، نهتنها به وجود بسیط بلکه به تعیّنات آن وجود بسیط هم اشراف دارد و همه حضور هستند ولی این حضور زائد به ذات است و لازمۀ لاینفک ذات است. یعنی این جنبۀ تعقل فیحدّنفسه یک حیثیت اضافی خود ذات است همانطور که تعقل ما یک حیثیتی است که اضافۀ ذات است؛ خود ذات یک حیثیت است و اشراف ذات بر خودش حیثیةٌ اُخریٰ که از لحاظ حیثیت دیگر ما به این عاقل و معقول میگوییم ولی از لحاظ خود ذات فیحدّنفسه به او عاقل و معقول نمیگوییم بلکه میگوییم: «ذاتٌ». همانطور که به خود ذات فیحدّنفسه عالِم، قادر و حی نمیگوییم ولی وقتی این حیثیات اضافی را به ذات لحاظ کنیم به او عالمٌ و قادرٌ میگوییم و بهخاطر آن حیثیت آن ذات عالم میشود بهخاطر حیثیت دیگر قادر میشود بهخاطر دیگر حیثیت حی میشود، بهخاطر حیثیت دیگر رازق میشود، به اعتبار حیثیت دیگر راحم میشود، پس بهخاطر حیثیات متفاوته است. حیثیت راحمیت غیر از حیثیت عالمیت است گرچه اینها منشأ برای اصل و صفات ثانویه هستند یعنی صفات اوّلی و اسماء اوّلی، که از آن تعبیر به اسم میآورند. گرچه عالم و علم وحیات و قدرت منشأ برای جمیع صفات جمالیه و جلالیه حضرت حق هستند ولی باز حیثیات اینها تفاوت پیدا میکند پس اشکال ندارد که مصداق، مصداق واحد باشد که همان وجود است؛ وجود پروردگار که از این وجود پروردگار دو حیثیت انتزاع میکنید؛ یک حیثیت انتسابش به فاعل است یک حیثیت انتسابش به صورت علمیه است که همان اشراف ذات به خودش است، درحالیکه هردو یکی هستند ولی دو حیثیت دارند، منافاتی ندارد. یعنی آن حیثیات متفاوته موجب انتزاع مفاهیم متفاوته میشود ـ ذات بهواسطۀ عاقلیتش ـ هیچوقت از لحاظ عاقلیت، معقولیت [از ذات] انتزاع نمیشود از لحاظ عاقلیت یعنی از جنبۀ فاعلیت، باید یک معقولیتی باشد تا شما انتزاع معقولیت کنید مثل اینکه میگویید: ایشان عالم و علاّمه هستند اما وقتی از نحو از او سؤال میکنیم هیچ بلد نیست، از فقه از او سؤال میکنیم هیچ بلد نیست، از ادبیات از او سؤال میکنیم هیچ بلد نیست پس این چه عالمی است؟! نه، این علاّمه است هیچ حرفی ندارد! خب بابا یک مابإزائی باید داشته باشد، صرف عالمیت که دلیل نمیشود، اگر نداشته باشد اصلاً نمیشود به او عالم گفت.

