جلسه ۱۷۲
4ایشان میفرمایند که شما در باب تضایف بیش از این نمیتوانید اثبات کنید که در هر متضایفین تقارن حیثیتی لحاظ میشود نه چیز دیگر، یعنی وقتی که شما به یک شیء میگویید: «فوق»، باید در همان حال به مقابل این که «تحت» است، تحت بگویید و تقدّم و تأخّر ازبین میرود؛ نمیشود که یک شیء فوق باشد ولی تحتش دیروز باشد، یا یک شیء الآن تحت باشد فردا فوق باشد یا یک شخصی أب باشد ولی طرف مقابلش سال دیگر بیاید یا الآن پسر آمده ابوّت مثلاً سال بعد بیاید، [اینها امکان ندارد لذا] مقارنۀ بین متضایفین از شرایط اضافه است اما اینطور نیست که در خود وجود متضایفین هم تقدّم و تأخّر باشد. الآن وجود پدر قبل از پسر است، پدر بیست و پنج سال بوده و از پسر خبری نبوده است. بله، آن حیثیت اضافه باید همزمان باشد اما خود وجود پدر لازم نیست که مقدّم یا متأخّر باشد.
پس اضافه اقتضای اتحاد بین متضایفین را نمیکند حالا که اقتضای اتحاد را نمیکند شما نمیتوانید در مورد اتحاد عاقل و معقول از برهان تضایف جلو بیایید چون برهان تضایف فقط اقتران را ثابت میکند اتحاد را ثابت نمیکند و اصلاً به اتحاد و به تکثر هیچ نظر ندارد. البته اضافۀ مشهور نه اضافۀ اشراقیه؛ اضافۀ اشراقیه یک امر واحد بیشتر نیست فقط یک طرف نسبت است؛ طرفِ نسبتِ مبدأ است نه نسبت مقصد ولی در اضافۀ مشهور ما دوتا مبدأ و مقصد داریم مبدأ ابوّت است و به بنوّت منتهی میشود، مبدأ بنوّت است و به ابوّت منتهی میشود، دو طرف داریم.
مرحوم حاجی میفرماید که در اضافه، فقط اقتران بین متقابلین ثابت میشود نه اتحاد، اتحاد دلیل دیگری میخواهد، اتحاد عاقل و معقول را باید از راه دیگر بهدست بیاورید نه از باب اضافه.
اگر ما در اینجا بخواهیم از مرحوم آخوند صدرالمتألّهین دفاع کنیم باید در اینجا عرض کنیم که منظور ایشان این نیست که صرف اضافه و نفسالاضافه در اینجا موجب اتحاد شده است بلکه منظور آخوند این است که گاهی از اوقات اضافه به دو امر متقابلین تعلق میگیرد که از نظر مفهوم تقابل و تغایر دارند مانند ضدین، یک وقت تعلق به ابوّت و نبوّت میگیرد که اینها دو وجود مخالف هستند و تغایر وجودی و مصداقی دارند و یک وقت اضافه به دو مفهومی که اینها مصداقاً یکی هستند تعلق میگیرد و لازم نیست که در اضافه مصداقاً و وجوداً هم دوتا باشند، عالمیت و معلومیت یک وجود واحد است که دو نسبت دارد؛ نسبت او به فاعل میشود عالمیت، نسبتش به آن معلوم میشود معلومیت، اما وجوداً هردو یکی هستند یعنی عالمیت یک حالت نفسانی سوای معلومیت نیست؛ اگر معلومیتی نباشد عالمیتی نیست و اگر عالمیتی نباشد معلومیتی نیست. اتحاد مصداقی منافات با اضافه ندارد که حتماً از نظر وجود اینها منافاتی داشته باشند حتماً باید در اضافه دو مصداق داشته باشیم مثل پدر و پسر، مثل فوق و تحت، اینطور نیست بلکه موارد فرق میکند. بنابراین اضافه، کاری به اتحاد ندارد. آنچه که منظور مرحوم آخوند است این است که ما از راه اضافه میآییم و همینقدر اثبات میکنیم بر اینکه معقولیت و عاقلیت از مقولۀ اضافه هستند. وقتی که از مقولۀ اضافه شدند سراغ چیز دیگری میرویم نهاینکه اینجا میایستیم، ما میگوییم: آیا معقولیت در مرتبۀ ذات غیر از عاقلیت است؟! اگر اینطور باشد پس شما مرتبه را در اضافه حذف کردید درحالیکه مرتبه شرط اضافه است؛ اگر پدری در یک زمان پدر است در همان زمان هم پسری باید باشد نهاینکه الآن پدر، پدر است ولی ده سال دیگر خدا به او بچه میدهد این دیگر پدر نشد، این که دیگر اضافه نشد! اگر الآن شما به او پدر میگویید همین الآن هم باید پسری وجود داشته باشد.

