جلسه ۱۷۳
3علم به ذات، علم به ذات است اما اینکه شما میگویید: ذات جدای از مسبب نمیشود، ذات سبب است و اغیار مسبب هستند، ذات علت است و غیر همه معلول هستند، این در مقام نزول و تنزّل است و انفکاک علّیت از معلول در حیثیت تعلیلیه است یعنی وقتی که علت در مقام علّیتش تام بشود آنوقت دیگر انفکاکش از معلول صحیح نیست. وقتی که شما دستتان را میبَرید و کلیدی را میچرخانید در آن هنگامی که این کلید میچرخد، دیگر معنا ندارد که دست شما بگردد و کلید نگردد. یک وقت شما بهسمت آن کلید حرکت میکنید ولی هنوز دستتان به کلید نرسیده است، یک وقت دستتان را روی کلید میگذارید و هنوز نمیچرخانید و یااینکه میخواهید بچرخانید اما مانعی میآید و منع میکند، دراینصورت هنوز علّیت تام نشده است اما اگر تام بشود دیگر معلول هم تام است و انجام میشود. اما اینطور نیست که چون علت از معلول جدا نیست پس هروقت شما دستتان را میچرخانید کلید هم باید بچرخد. الآن بنده دستم را میچرخانم و کلید هم نمیچرخد این کاری ندارد به اینکه ذات از معلول جدا بشود. پس ما باید این مسئله و این قید را در اینجا احراز کنیم که ذات در مقام علّیت، تام است و نمیشود بین او و معلول جدا باشد.
تلمیذ: این کلیدی که دست ما است علت نیست؛ علت در صورتی است که ما تامه بدانیم، یعنی یک علت تامه است نه علت ناقص
استاد: عرض بنده هم همین بود، وقتی که ما به آن سمت حرکت میکنیم این علل ناقصه هم یکییکی متعاقباً انجام میشود تا وقتی که دست حرکت میکند این در آنجا است.
آنوقت در اینجا که شما میفرمایید: علم ذات به اشیاء، علم حضوری و شهودی است و ذات در مرحلۀ علّیت، جدای از معلول نیست، این مسئله مطرح است که بر فرض ما زمان را در این مسئله دخیل ندانیم، چگونه شما تطورات و تشؤّنات ذات به شئون و اطوار مختلف را مُلصق به ذات میدانید درحالیکه اینها متعاقباً و متوالیاً انجام میشوند؟! اینکه الآن یک صورت حاصل نشده است و صورت دیگری حاصل میشود این تشؤّن و طور او را چگونه ارزیابی میکنید؟! یعنی فرض کنید الآن هنوز زیدی بهوجود نیامده است بر فرض شما بگویید که صورت ملکوتی زید در اعیان ثابته موجود هست و در ملکوت همین جهت وجود دارد ولی وجود خارجی زید که الآن نیست این را که دیگر نمیتوانیم انکار کنیم؛ وقتی که زیدی ده سال دیگر به دنیا میآید آیا وجود خارجی او الآن بالفعل است؟! کجا است؟ این وجود خارجی زید که معدوم است ولی بر فرض ما بگوییم که آن صورت ملکوتی او وجود دارد ـ باید هم وجود داشته باشد و در آن حرفی نیست چون اگر نداشته باشد خیلی مسائل پیش میآید ـ و جزء ثابتات ازلیه است و همیشه بوده اما صورت خارجیاش هنوز تحقق پیدا نکرده است، آیا علم به ذات، علم به همین صورت خارجی را که هنوز تحقق پیدا نکرده است لازم گرفته است؟! قضیه اینطور است؟! یعنی صرف علم ذات به ذات خودش، علم به این صور را لازم گرفته است؟! صورتی که هنوز نیست و هنوز وجود خارجی ندارد.

