جلسه ۱۷۴
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
تتمّۀ بحث علم خداوند به ذاتش و شروع بحث علم خداوند متعال به غیرش
إن قُلت لِمَ لا یَجُوز أن یَکُونَ معقولیّتُه بِالفعل فی ضمنِ مَعقولیتهِ للغیر لا لِذاتهِ قُلت لَو کانَ معقولاً لِغَیرهِ و الغیرُ عاقلاً لَه لَکانَ مُوجوداً لِذلک الغیر کَما هُوَ شَرطُ المَعقولیةِ لِلغیر عِندَ المشائین و هذا الدّلیل لَهُم.1
«اگر بگویی: چرا جایز نباشد که معقولیت بالفعلِ حضرت حق، لذاته نباشد بلکه للغیر باشد»؛ غیر، آن معقولیت را تعقل میکند، بنابراین علمِ ذات به ذات نیست بلکه علمِ غیر به ذات است. «میگوییم: اگر معقول غیر باشد و غیر، عاقلِ او باشد، باید برای غیر موجود باشد یعنی پیش این غیر حاضر باشد» که او بتواند احاطه داشته باشد و او را تعقل کند، «همانطور که مشائین میگویند: اگر شما بخواهید چیزی را معقول کنید باید پیش شما حاضر باشد، این دلیل برای آنها است» یعنی این دلیل برای آنها خوب است اما برای ما که قائل به این هستیم که خود علم لازمهاش حضور نیست بلکه برگشت تمام علوم به علم حضوری است نه به علم حصولی ـ چون مشائین علم حضوری را قبول ندارند ـ پس لازمهاش این نیست که در جلوی انسان باشد و قابل اشارۀ حسّیه باشد و موضوع برای تعلق علم انسان به او باشد یعنی از نظر ما این جواب برای آنها خوب است ولی نه برای ما.
فَلَم یَکُنْ مُجَرداً عَنِ المادةِ بِالمعنَی الأعمِّ مِنَ المُوضوعِ و قد فَرَضناهُ مجرداً هذا خلفٌ.2
بنابراین دیگر خداوند تبارک و تعالیٰ مجرد از ماده به معنای اَعَم از موضوع نیست و ما آن را مجرد فرض کردیم که این خلاف فرض است.
چون یک ماده داریم به معنای هیولا و یک ماده داریم به معنای موضوع، هر چیزی که قابل اشاره است هر چیزی که قابل وضع است چون مشائین میگویند: تمام علومی که به غیر تعلق میگیرند حصولی است و وقتی علم حصولی است که یک چیزی در مقابل باشد و این اطلاع بر آن مقابل پیدا کند بنابراین دیگر خداوند متعال مجرد نیست چون دیگر معنا ندارد که مجرد در مقابل باشد.
- . منظومه، ج 3، ص 564.
- . همان.

