اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

70. غرر في ذكر الأقوال في العلم و وجه الضبط لها

جلسه ۱۷۶

توضیحات:

70. غرر في ذكر الأقوال في العلم و وجه الضبط لها

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۷۶

4
  • من‌باب‌مثال شما که علم به احراق نار دارید این احراق، احراق ذاتی برای نار است اما آیا علم دارید بر اینکه نار موجب می‌شود که این خَشب مخصوص احراق پیدا کند و آتش بگیرد؟! آیا علم به این‌هم دارید؟! نه، الآن نار علت برای احراق این خَشب است منتها علت بالقوه است و بالفعل نیست مثلاً نار در اینجا هست و خشب هم دو متر آن‌طرف‌تر اگر صد سال هم بگذرد این آن را آتش نمی‌زند. وقتی که جنبۀ علّیت فعلی در او تام شد، آن‌وقت ما می‌توانیم از علم به علت علم به معلول پیدا کنیم. وقتی که شما این خشب را در کنار نار قرار دادید و باد هم باد مساعدی بود نه‌اینکه قرار دادید و باد از طرف دیگر بود که حرارت را آن‌طرف می‌برد، خَشب در کنار نار واقع شد هوا و محیط هم معتدل بود، تمام اینها آماده بود، آن‌وقت می‌گوییم: کم‌کم این نار دارد سرایت می‌کند. این می‌شود در وصف علّیت و عنوان علّیت، اینجا می‌توانیم بگوییم که علم به علت اقتضای علم به معلول را می‌کند، ولی وقتی که نار یک طرف است و خشب هم برای خودش یک طرف هیچ‌وقت علم به علت اقتضای علم به معلول نمی‌کند چون این الآن علت نیست بلکه علت بالقوه دارد و علت بالقوه هم که علت نیست. شرایط علّیت را همان علّیت فعلیه و علت تامّه می‌دانیم، به تحقق این وصف عنوانی در این ذات می‌دانیم. پس می‌توانیم بگوییم که این دلیل مرحوم حاجی که دیگران هم استفاده کردند قابل تأمّل است.

  • بعضی‌ها قائل شدند به اینکه علم به ذات اقتضای علم به معلولات هم می‌کند و قائل‌اند به اینکه علم به ذات همان علم به معلولات است. حالا اینها به‌اصطلاح [دو گروه] هستند:

  • ـ بعضی‌ها قائل شدند به اینکه این علم از ذات جدا است و منفصل از ذات است به معنای اینکه حالّ در ذات نیست نه به معنای اینکه هیچ اقتضا و ارتباطی با ذات ندارد، اگر ارتباط نداشته باشد دیگر علم معنا ندارد. کلام اینها را باید یک‌مقداری توجیه کرد. این علم از ذات منفصل است یعنی حلول در ذات نمی‌کند، عین ذات نیست. حالا یااینکه این علم تعلق گرفته است به اعیان ثابته‌ای که اینها ماهیات متقررّه هستند، بدون اینکه هیچ وجودی ـ چه وجود ذهنی و چه وجود عینی ـ بر آنها تعلق بگیرد. معتزله اینها را می‌گویند یعنی اینها قائل به یک اعیان ثابته‌ای شدند من‌باب‌مثال ماهیات، که این ماهیات هنوز وجود عینی و خارجی پیدا نکرده‌اند چون بحث در ازل است و در ازل که هنوز زیدی وجود ندارد ولی ماهیتش آنجا هست یعنی بین وجود و عدم.

/ 380