جلسه ۱۷۷
توضیحات:
70. غرر في ذكر الأقوال في العلم و وجه الضبط لها
جلسه ۱۷۷
9در مسئلۀ زمان چون ما به عالم طبع تعلق داریم از نقطهنظر اطلاع به حوادث آینده نیاز به مقطعی بودن احساس خودمان داریم. الآن ما در این برهه هستیم و این یک برهۀ مقطعی است؛ ما الآن در حال زندگی میکنیم و از دو دقیقۀ دیگر خبر نداریم بلکه از ده ثانیه بعد هم خبر نداریم باید ده ثانیۀ دیگر برای ما حال بشود مقطع بشود تا ما اطلاع پیدا کنیم وقتی که الآن اطلاع پیدا کردیم، از یک ثانیۀ بعد هنوز خبر نداریم باز یک ثانیۀ بعد باید برای ما بهوجود بیاید تا اطلاع پیدا کنیم و همینطور هَلُمَّ جَرَّا. آنوقت آن یک ثانیههایی که دائماً بهوجود میآیند با خودشان حوادثی را هم بهوجود میآورند خودشان که آرام نمینشیند بلکه حوادثی را بهوجود میآورند مثلاً تصادف میشود، مرگومیر، زندگی، زلزله، باران، برف، خوشید و سایر حوادثی که یک ثانیه، یک ثانیه برای ما پیدا میشوند. پس آنچه که موجب میشود تا ما بر آینده اطلاعی نداشته باشیم جنبۀ زمان است که این زمان در اینجا آمده و خلاصه جلوی دید ما را گرفته است
احاطۀ شخص خارج شده از زمان بر معلولات و سلسلۀ علل
حالا اگر شخصی از این زمان بیرون آمد وقتی که از زمان بیرون آمد تمام سلسلۀ علل را میبیند و معلولاتش را هم باهم یکجا میبیند. عجیب اینجا است که میبیند همین علت، معلولی را میسازد و این معلول علت میشود برای معلول دیگر و او علت میشود برای معلول دیگر، همه را یکجا میبیند. چرا یکجا میبیند؟! چون از زمان بیرون آمد، وقتی که در ثابتات رفت، تمام اشیاء در آنجا ثابت هستند حتی اشیاء خارجی ثابت هستند یعنی من این را به شما بگویم: همین الآن ـ اینکه میگویم: «همین الآن» از یک نقطهنظر غلط است و از یک نقطهنظر چاره ندارم ـ زیدی که ده سال بعد به دنیا میآید الآن هست یعنی همین الآن که من دارم با شما صحبت میکنم، زیدِ ده سال دیگر در همین دنیا و در همین مکان هست منتها چیزی که هست ما نمیتوانیم او را ببینیم. چرا؟! چون ما همیشه مقطعی میبینیم و احساس ما احساس مقطعی و حال است بنابراین برای رسیدن به او باید ما به حال برسیم و حال هم چون جزء زمان است پس باید زمان بگذرد اما اگر ما از زمان بیرون آمدیم زید را در همین الآن که خودمان اینجا نشستهایم میبینیم منتها کجا است؟! آنطرف زمین است؛ آفریقا هست، آسیا هست ولی همین الآن که داریم میبینیم، همین الآن اشیاء پنج میلیون سال پیش هستند یعنی در همین جایی که ما نشستهایم [هستند].

