جلسه ۱۷۹
توضیحات:
70. غرر في ذكر الأقوال في العلم و وجه الضبط لها
جلسه ۱۷۹
5من کیم لیلی و لیلی کیست من *** ما یکی روحیم اندر دو بدن1 اینها همه بهخاطر این قضیه است:
أَنَا مَن أهْوَى و مَن أهْوَى أنَا *** نَحنُ رُوحَانِ حَلَلْنَا بَدَنَا2 این واقعاً دارد این مطلب را میگوید. همینطور در مرحلۀ عشق ربوبی و محبت ربوبی هم قضیه همینطور است. این جلو میآید میآید میآید و به مرحلهای میرسد که دیگر از خدا هیچ چیزی نمیخواهد. فعلاً نگاه به مظاهر خدا میکند و میگوید که خدایا چقدر قشنگی، آسمان را درست کردی، زمین را درست کردی، بهشت و فلان و ... من خیلی دوستت دارم و از این حرفها، همینطور جلو میآید یک درِ باغ سبزهایی هم میبیند و جلو میآید دائماً حرکت میکند، حرکت میکند، بهجایی میرسد که دیگر اصلاً عاشق میشود، وقتی که عاشق شد دیگر تمام وجود خودش را به پای خدا میریزد؛ به پای رضای خدا میریزد. منبابمثال خدا میگوید: زن و بچهات را بده، میگوید: بردار و برو، خدا میگوید: مال و پولت را بده، میگوید: بردار و برو، بعد خدا میگوید: جان خود را هم بده و از خودت بگذر، باز میگوید: بردار و برو! دیگر هیچ چیزی برای او باقی نمیماند. آن هنوز مرحلۀ هوهویّت میشود، مرحلۀ عشق است که دیگر ... البته هنوز یک مقداری باقی مانده است و اینطور نیست که چیز نباشد هنوز او را میبیند. بعد به یک مرتبهای میرسد که دیگر فقط خود را میبیند و حتی او را نمیبیند و خود را میبیند. به آن مرحله، مرحلۀ اتحاد هوهویّت میگویند. هوهویّت در آنجا برقرار میشود. منظورم از هوهویّت یعنی حتی در مرحلۀ ماهویت تفاوت پیدا میکنند، نهاینکه با حفظ حدود ماهوی، هوهویّت پیدا میشود، اینکه غیر ممکن است. فرض کنید اگر دو شیء در مرحلۀ ماهوی تفاوت ماهوی داشته باشند مثلاً این کتاب باشد و آن آب باشد تا وقتی که آن آب است و این کتاب است با همدیگر اتحاد ندارند، وقتی که آن آب با این کتاب ضمیمه بشود و یک امر واحد باشند که شما نتوانید به آن آب بگویید، دیگر در اینجا هوهویّت پیدا شده است در اینجا است که دیگر اتحاد واقعی پیدا شده است و هیچگونه اختلافی وجود ندارد. اینهم همینطور است.
- . مثنوی معنوی، دفتر5، بخش 79ـ بیان اتحاد عاشق و معشوق از روی حقیقت اگر چه متضادند.
- . الحکمة المتعالية، ج 7، ص 178. مهر تابان، ص 260، تعلیقه 1:
«من همان كسى هستم كه هواى او را در سر دارم؛ و آن كسي كه من عشق او را دارم من هستم. ما دو روح هستيم كه در يك بدن وارد شدهايم؛ چون تو مرا ببينى او را ديدهاى!»

