جلسه ۱۸۵
3بنابراین این قضیه به این کیفیت هم برای مشائین باطل است یعنی کلام مرحوم حاجی از یک نقطهنظر صحیح است که در خداوند متعال نقصی وجود ندارد، این علم و قدرت در ما جنبۀ عرضی و اضافی دارد، قادر مقدور میخواهد عالم معلوم میخواهد اما در خداوند متعال اینطور نیست ولی از آنطرف این مطلب هست که برفرض ما علم و قدرت را یک وجود حقیقی و ذاتی برای ذات بدانیم، نه یک صفت عرضی ذات اضافه، بالأخره علم به معنای دانستن است، این دانستن به چه تعلق میگیرد؟!
شما میگویید که میداند، چرا میداند؟! به وجود معلوم که علم تعلق نمیگیرد، قدرت که به وجود مقدور تعلق نمیگیرد، یکوقت بحث ما بحث قدرت است، بحث قدرت یعنی حالتی که در انسان هست که میشود آن حالت منشأ برای اشیایی شود لذا نیاز ندارد که در خارج مقدوری هم باشد، مثلاً من الآن قدرت دارم که کتاب را از روی زمین بردارم، این قدرت در من هست و این قدرت جنبۀ فعلیت نسبت به آن کتاب ندارد ولی خودش فیحدّنفسه استقلال فعلی دارد، این کتاب چه روی زمین باشد و چه نباشد من قدرت بر برداشتن این کتاب را دارم، به این قدرت میگویند ولی مسئلۀ علم در اینجا فرق میکند، ایشان علم و قدرت را به یک منوال گرفتهاند ولی بهتر بود که در اینجا علم را مثال بزنند، چطور ممکن است که در مسئلۀ علم، دانستن من یک جنبۀ استقلالی داشته باشد؛ استقلال ذاتی داشته باشد و قائم بنفسه باشد درحالیکه معلومی وجود نداشته باشد؟! حالا یا شما علم را علم عَرَضی بگیرید که این دیگر مسلّم است، یا علم را علم حضوری بگیرید بالأخره آن صورت حاضره باید وجود داشته باشد، اینکه ما صرفاً یک وجود منبسط را بگوییم که آن وجود منبسط عِندَ ذاته و عِندَ نفسه حاضر است و همین موجب علم به اشیاء است، این کافی نیست و این مطلب با این وسیله تمام نمیشود.

