جلسه ۱۸۷
توضیحات:
74. غرر في القدرة
جلسه ۱۸۷
12و للإشارةِ إلى أنَّ المُرادَ بِالصُّوَرِ القَضائيةِ لَيس الصورَ الكليةَ القائمةَ بِالعَقلِ بِنَحوِ الارتسامِ كَما يَقولُ بِه المَشَّائُون بَل المرادُ بِها المُثُلُ النُّوريةُ وَصَفنَاها بِقَولِنا و صُوَراً طَبيعيةً لِأفرادِ كُونية مَا تَحتَ كُلُّ صُورةٍ مِن الصُّوَرِ القَضائيةِ و هُو المِثالُ النُّوري الذي يُقال لَه رَبُّ النُّوع جَمَعها أيْ جَمَعَ كُلَّ صُورة تِلك الصُّوَر و فَعلياتِها و كَمالاتِها بِوحدةٍ أيْ بِنَحوِ الوَحدةِ و البَسَاطَةِ ضَرورةً و وجوباً لأنَّ مُعطي الكَمالِ غَيرُ فَاقدٍ لَه.1
«برای اشاره به اینکه مراد از صور قضائیه آن صور کلیهای که قائم به عقل بهنحو ارتساماند ـ همانطور که مشائین میگویند ـ نیستند بلکه اینها یک مُثُل نوریۀ افلاطونیه هستند» نهاینکه صور کلی مرتسمه باشند مثل صورتهای ذهنی که در ما نقش میبندد، اینها یک مُثُل نوریهای هستند که موجِد و محقِّق هستند، اینها منشأ فعل هستند. ما با اشاره به این وصف آوردیم و گفتیم که صور طبیعیه که برای افراد کونیه است این صوری که تحت هر صورت قضاییه هست، آن صور عقلیه آنها را در خودش جمع میکند و نگه میدارد و کمالات به این صوری که تحت صورت کونیه هستند را برای خودش حفظ میکند. آن از صور قضائیه چیست؟ «مثال نوری است.» آن صور طبیعیه چیست؟ معلولات این صور نوریه و این مُثُل نوریه هستند «که به این مثال نوری هم ربالنوع و مُثُل افلاطونی میگویند. یعنی هر صورتی از این صورت قضاء، صور قدر را جمع میکند هر صورتی از این مثال نوری، آن صوری که بر او اشراف دارد و صورتهایی را که بر او اشراف دارند را در خودش جمع میکند و حفظ میکند و فعلیات آنها را در خودش نگه میدارد و کمالات آنها را در خودش نگه میدارد بهنحو وحدت و بساطت ضرورتاً و وجوباً اینها را در خودش نگه میدارد.» چون تا یک شیء که معطی کمال نباشد فاقد او نیست. وقتی این صوری که تحت او هستند دارای کمالات هستند، پس آن صور عقلی قضایی هم که اشراف بر این دارد، آنهم باید جامع این کمالات مادون خودش باید باشد.
- . منظومه، ج 3، ص 611.

