اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۸۷

توضیحات:

74. غرر في القدرة

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۸۷

13
  • تعریف قضای تفصیلی

  • «آن کسی که به صور جزئیه‌ای که تحت او هستند اعطای کمال می‌کند نمی‌شود خودش فاقد او باشد.»

  • فَهي‌ أي الصُّوَر القَائمةُ بِالعَقل‌ إذَنْ قَضاؤُه التَّفصيلي‌ لِكَونها عُقولاً عَرضيةً مُتكافئةً و فِيها كَثرَةٌ نُوعيةٌ قَلمُه قَضاؤُهُ الإجمالي‌ حَيثُ إنَّه بَسيطُ الحَقيقةِ مُشتَملُ عَلى جَميعِ صُوَرِ مَا دُونَه بِنَحوِ البَسَاطة.1

  • «حالا این صوری که قائم به عقل هستند در این ‌موقع قضاء تفصیلی هستند»؛ قضاء تفصیلی پروردگار هستند. این صوری که تحت اشراف عقل هستند و عقل بر آنها اشراف دارد به این قضای تفصیلی می‌گویند. «چون اینها یک عقول عرضیۀ ـ نه طولیه ـ هم‌سطح هستند متکافئه و کثرت نوعیه هم دارند» با همدیگر تفاوت می‌کنند یکی حیوان است یکی انسان است. «آن‌وقت آن عقل اوّل می‌شود قضای اجمالی» که در آنجا همۀ این موجودات به‌نحو اجمال وجود دارند همۀ اَکوان به‌نحو اجمال وجود دارند «چون قضای اجمالی بسیط‌الحقیقه است که مشتمل بر همۀ صور مادون خودش به‌نحو بساطت است» و چون بسیط است و محدود نیست پس همۀ صور را دارد، وقتی که بسیط شد «بسیط ‌الحقیقة کُلّ‌ الأشیاء»2 همه اشیاء را دارد.

  • نَفسٌ سَما ـ مَقصورٌ لِلضَّرورةِ ـ كُليةٌ ـ صِفَةُ نَفسٍ ـ لَوحٌ حَفَظ أمَّا كَونها لَوحاً فَلِأنَّ مَنزِلَتها مِن العَقلِ في قَبولِ الصُّوَرِ الكُلِّيَةِ مَنزلةَ اللوحِ الحِسيِّ مِن القَلمِ الحسيِّ في قَبولِ النُّقوشِ الحسِّيَةِ و كَذا تَسميةُ النَّفسِ المُنطبعةِ بِاللَوحِ.3

  • حالا «نفس، آسمانی است»؛ یعنی آسمان نفسی دارد ـ مقصور از سماء بوده است، برای ضرورت مقصور شده است ـ نفسی که آسمان است آسمان را تشکیل می‌دهد این «به‌نحوکلی کلمۀ «کلیّةٌ» صفت نفس است یک لوح محفوظ است اما اینکه چرا این نفس لوح است زیرا منزلۀ این نفس از آن عقل اوّل در اینکه صور کلیه را قبول می‌کند منزلۀ لوح حسی از قلم حسی است در قبول نقوش حسیّه؛ همان‌طور که لوح، نقوش حسیّه را قبول می‌کند» این نفس کلی هم صور عقلیۀ کلی را حفظ می‌کند. «همین‌طور به این نفسی که منطبعۀ در سماء هست ـ یعنی نفس جزئی ـ و این نقوش در آن نقش بسته شده است هم لوح می‌گویند» مثل لوح نفس که وجود ذهنی ما در آن نقش می‌بندد ـ حالا به‌نحو ارتسام یا اتحاد یا هرچه ـ این نفس منطبعه هم این نقوش جزئی را قبول می‌کند که به آن [لوح محفوظ] می‌گویند به‌خاطر این خیالیات است مثل نفس انسان می‌ماند که صور خیالی و وهمی را قبول می‌کند، آن نفس آسمان کلی مانند روح است که مسائل کلی و عقلی مجرده را در خودش نگه می‌دارد.

    1. . منظومه، ج 3، ص 611.
    2. . منظومه، ج 4، ص 118.
    3. . منظومه، ج 3، ص 611.
/ 260