اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

75. غرر في عموم قدرته تعالى لكل شي‌ء خلافا للثنوية و المعتزلة

جلسه ۱۸۸

توضیحات:

75. غرر في عموم قدرته تعالى لكل شي‌ء خلافا للثنوية و المعتزلة

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۸۸

8
  • لذا مرحوم حاجی در اینجا برای تعمیم قدرت خدا ادلّه‌ای را اقامه کرده‌اند که تقریباً می‌توان گفت که اکثرش واضح است و برای رد قول متکلمین این مطلب را اقامه کرده‌اند.

  • البته ما که از اینجاها می‌گذریم جای بحث و اینها دارد؛ بحث زیاد است دیگر إن‌شاءالله در همان مطوّلات هست و صحبت می‌شود.

  • غررٌ فِی القدرةِ.

  • و كونُهُ‌ تَعالىٰ‌ نوراً عَلى القُدرةِ دَلَّ‌ لِأنَّ الفَيَّاضيةَ لازمُ النُّورِ و هذا النُّور عينُ المَشيَّةِ و الشُّعورِ لا يَلزِمَنّها حُدوث مَا انفَعَل‌ أي الحدوثُ الزَّماني فِی المَقدُورِ القابلِ لِلأثَرِ خِلافاً لِلمُتَكلِّمِين فَاعتَبَروا فِی مفهومِ القُدرةِ انفِكاكَ مُتعلقِها وَقتاً مَا عَنِ الذّاتِ.1

  • «اینکه خداوند متعال نور است، بر قدرت دلالت می‌کند چون فیاضیت لازمۀ نور است» النورُ ظاهرٌ بِنفسِه المُظهِرُ بِغیرِه لازمۀ نور اظهار غیر است و تا قدرت نداشته باشد نمی‌تواند غیر را ظاهر کند. بنابراین پروردگار متعال نور است. چرا نور است؟! چون وجود نور است. الوجودُ نورٌ چون وجود الظاهِرُ بِنفسِهِ و المُظهِرُ لِغیرِه است ماهیت امر عدمی است. «و این نور عین مشیّت و شعور است» و آن وجود بسیط که متعلق به حق است عین مشیّت و عین شعور است و همۀ آن قوالبی که در عالم امکان اتفاق می‌افتد براساس آن مشیّت و براساس شعوری است که در آن وجود منبسط و بر آن نور هست. «اینکه این نورِ بر قدرت است از این قدرت خداوند متعال حدوث آن زمانیات در مقدورِ قابلِ اثر لازم نمی‌آید یعنی اینکه زمانیات، حادث باشند» بلکه ممکن است آنها قدیم باشند منتها حدوث ذاتی و قدیم ذاتی دارند.

  • «[متكلّمين در اين معنا مخالفت كرده و در مفهوم قدرت انفكاك متعلّقش از ذات را در وقتى از اوقات اعتبار كرده‌اند]» یعنی اگر شیئی همیشه با یک شیء ملصق باشد این دلیل است بر اینکه آن ذات بر این شیء قادر نیست؛ [اما] الصاق یک عَرَض یا یک فعلی بر یک ذات، دلیلِ بر عدم قدرت ذات نیست بلکه ذات همیشه هست و همیشه قدرت هم دارد و اینها از همدیگر جدا نمی‌شوند مثلاً از وقتی که یک بچه به دنیا می‌آید قلبش می‌زند تا وقتی که از دنیا می‌رود. آیا این یعنی نفس انسان قادر بر این زدن نیست؟! فرض کنید از وقتی که من متولد می‌شوم نفس می‌کشم تا وقتی که از دنیا می‌روم آیا این یعنی من یک وقتٌ‌مائی قادر بر این تنفس نیستم؟! از وقتی که من به دنیا بیایم می‌توانم دست و پایم را حرکت بدهم تا وقتی که از دنیا می‌روم آیا این یعنی یک زمانی باید بگذرد که من مثل فلجی همین‌طوری روی زمین بیفتم و آن‌وقت شروع به حرکت کنم؟! اینکه معنای قدرت نیست بلکه معنای قدرت این است که ذات، قادرِ بر آن فعل باشد ولو اینکه آن فعل همیشه ملصق به ذات باشد این معنای قادر است.

    1. . منظومه، ج 3، ص 614 و 615.
/ 260