جلسه ۱۸۹
4آن ذاتی خودش را نشان میدهد که بهواسطۀ افعال و ملکات بیاید و ملکاتی از انسان ظهور و بروز پیدا میکند که ذات انسان دارای این خصوصیت باشد، اینها هردو لازم لاینفک هستند.
اشکال بر دلیل مرحوم حاجی بر عدم انفکاک بین ذات و فعل
بهنظر میرسد که مرحوم حاجی در اینجا یک خلطی را مرتکب شدهاند و آن این است که منظور از ذاتی که میگوییم: خداوند ذات را عنایت کرده است همان اصلالوجود است و آثار و عوارض وجود نیست و اینکه ایشان میفرمایند: ذات ما تخمیر شده است و آن تخمیر ذات عبارت از تحولی است که بهواسطۀ ملکات پیدا میشود، این با آن مطالبی که بعداً میفرمایند خیال میکنم یکقدری در تعارض باشد؛ ایشان از یک طرف میگویند که ذات ما تخمیر شده است و آن تخمیر ذات عبارت از یک اختلاط و یک مزج بین فعل و ملکه است که آن فعل و ملکه میآید و آن ذات را به آن کیفیت خودش تغییر میدهد. از یک طرف هم میگویند که این مسئله از ازل نوشته شده است و قضاء حتمی بوده است و این مطلب تمام شده است و به این کیفیت بوده است. ایشان میخواهند به این وسیله بفرمایند که همانطوریکه ذوات ما در ازل نوشته شده که به چه کیفیت است، افعال و ملکات ما هم در ازل نوشته شده است؛ هم ذوات و هم افعال هردو مستند به مبدأ المبادی هستند و اینطور نیست که خدا در افعال ساکت باشد و هیچ مسئلهای در آن مطرح نکرده باشد اما ذوات را نوشته باشد که مثلاً این ذات خوشجنس است، این ذات بدجنس است، این از سجّین است، این از علیین است، تمام اینها را خدا نوشته است اما ما نمیدانیم که چه افعالی را انجام میدهند؛ نمیدانیم اینها چه افعالی انجام میدهند.
در این قضیه حق با مرحوم حاجی است یعنی در لایزال همانطوریکه قلم تقدیر خود ذوات اشیاء را مقدّر کرده است این ذوات اشیاء جدای از فعل که مقدّر نمیشود ذوات اشیاء با خود آن فعل و ملکات منحیثالمجموع تحقق و تشکّل پیدا میکند. در این مطلبی نیست ولی صحبت در این است که ذات خود شیء که میخواهد برگردد و به یک شیء دیگر صیرورت پیدا کند، این در مرحلۀ استعداد است و اینها میگویند که این ذات را خدا داده است اما افعالش دست ما هست. اگر منظور شما ذات به انضمام ملکه هست، خب آن ذات تغییرپذیر نیست و نمیتوانیم او را از ملکات و از افعال جدا کنیم ولی صحبت در این است که آن ذات ما که در مرحلۀ استعداد است و قابلیت دارد برای اینکه تغییر و تبدّل پیدا کند، در اینجا است که ما بین این ذات و آن تحولی که بعداً در آن پیدا میشود انفکاک میاندازیم؛ اینجا میگوییم که این ذات را خدا داده است و آن افعال و کردار را خدا نداده است و به ما تفویض شده است. شما باید جواب این را بدهید که الآن این ذواتی که در مرحلۀ استعداد هستند و به قول شما بر میگردند و به آن تخمیر خودشان میرسند ـ که آن تخمیر خودشان چه هست ـ آیا این ذوات در مرحلۀ استعداد هستند یا فعلیت؟! قطعاً شما میگویید: در مرحلۀ استعداد هستند حالا که در مرحلۀ استعداد هستند پس با جهد، جِدّ، تکاپو و کوشش اینها خودشان را برمیگردانند و به آن مرحلۀ کمالیۀ خودشان میرسانند و این دلیل شما کافی برای این جهت نیست. دلیل شما این است که چگونه ممکن است ذات از آن افعال و اینها جدا باشد درحالیکه ذات به انضمام آن تخمیری که شده است با آن افعال و ملکاتش با همدیگر محشور است و نمیشود جدای از این باشد.

