جلسه ۱۸۹
5بله، جوابی که شما میدهید این است که هر فعل و هر عملی که از انسان سر بزند ریشهاش ذات است؛ یعنی ذات است که این فعل و این عمل را بهوجود میآورد. اگر ذات بر یک مبنای خوب تخمیر شده باشد دیگر نمیتواند کار بد کند و اگر ذات بر یک مبنای بد تخمیر شده باشد دیگر نمیتواند کار خوب کند؛ یعنی شما باید ریشۀ فعل را به ذات برگردانید نهاینکه ذات را معلول برای فعل و معلول برای ملکات قرار بدهید.
ایشان میگوید که ذات را ملکات میسازد، خب ریشۀ آن ملکات از کجا است؟! مگر امکان دارد یک صفت نفسانی بدون آن هویت نفسانی در افعال خارجی بروز و ظهور پیدا کند؟! منشأ آن افعال خارجی صفات است و منشأ آن صفات هم ذات است. بنابراین شما باید بگویید که برگشت تمام افعالی که از شخصی سر میزند به صفات است و برگشت آن صفات هم به خودِ نفس است؛ شما نفس و ذات را مستند به خدا میدانید پس این افعال همه مستند به خدا میشود. شما جای قضیه را عوض کردهاید و گفتهاید که ذات را ملکات و افعال میسازد. بله، ملکات و افعال بهواسطۀ خودِ نفس، نفس را دائماً به تکامل میبرند مثل اینکه فرض کنید من دائماً صحبت میکنم و دائماً ورزش میکنم و بهواسطۀ ورزش کردن دائماً بدنم قوی میشود یعنی قدرت ورزش در من هست و اراده در من هست منتها من هنوز به آن مرحلۀ از قدرت بدنی نرسیدهام، ذات من به تکاپو میافتد و شروع به فعل میکند بعد خودِ آن فعل یک تأثیر دیگر در من ایجاد میکند و من را برای یک فعل و ورزش بیشتر مستعد میکند باز آن ورزش در من یک استعداد بیشتر ایجاد میکند و هَلُمَّ جَرَّا تااینکه تبدیل به یک پهلوان و قهرمانی میشوم.
اینها چیزهایی است که اوّل ریشۀ آنها ذات است یعنی اوّل ذات است که میآید این فعل را ایجاد میکند فعل که ایجاد شد ملکه ایجاد میشود ملکه ایجاد شد باعث تغییر نفسانی میشود، باز نفس دوباره دستبهکار میشود و نمینشیند، نفس دوباره فعل انجام میدهد و هَلُمَّ جَرَّا تمام مراحل تجرد را یکبهیک اینطور طی میکند تا به تجرد تامّ برسد.

