اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

75. غرر في عموم قدرته تعالى لكل شي‌ء خلافا للثنوية و المعتزلة

جلسه ۱۸۹

6
  • بنابراین اینکه شما تخمیر نفس را این قرار دادید که نفس به‌واسطۀ ملکاتش برگردد و به آن نقطۀ اوج برسد بنابراین ملکات و فعل از ذات جدا نیستند، این مطلب قابل قبول نیست بلکه این افعال و ملکات زائیدۀ نفس هستند و نفس به‌واسطۀ حرکت خودش موجِب و موجِد این افعال و ملکات خواهد بود، این یک مطلب بود.

  • مطلب دیگری که ایشان در اینجا دارند این است که تخمیر را آن نهایت کمال انسان گرفتند که آن نهایت کمال انسان با فعل و ملکات با همدیگر ممزوج است و ایشان نهایت کمال و آخرین مرتبه‌اش را موت اضطراری می‌دانند که به‌واسطۀ موت اضطراری تمام علایق ماده از انسان سلب می‌شود و به آن تجرد تامّ می‌رسد گرچه می‌فرمایند که موت اختیاری یکی از مراتب کمال است ولی موت اضطراری کمال نیست.

  • باید عرض کنم که موت اضطراری هیچ دلیل بر کمال نیست بلکه آنچه که باعث کمال انسان و تجرید است همان موت اختیاری است منتها نه موت اختیاری که انسلاب روح از بدن است بلکه عبارت از حذف و افشاندن و ازبین بردن جمیع تعیّنات است و فقط باقی ماندن همان هویت صرفه که همان ذات است و آن فناء و انمحاء و اندکاک در حق است که ما از آن تعبیر به موت اختیاری می‌کنیم که یک ذاتی با اختیار خودش جمیع تعیّنات را از خودش حذف کند و لا یَبقی له سِوایٰ أصلِ الوجود؛ این فقط برای او باقی بماند. اما اینکه حالا...

  • تلمیذ: این ممکن است نسبت به ‌هر شخصی نسبی باشد؛ موت اضطراری‌اش بیشتر تجرد می‌آورد تا موت اختیاری...

  • استاد: البته این موت برای هر کسی یک لباس است؛ خودش یک لباسی است که انسان را از یک مرحله به مرحلۀ دیگر می‌برد یعنی از مرحلۀ ماده به مرحلۀ معنا می‌برد ولی صحبت ما در تکامل روحی فرد است یعنی فرد وقتی که از این دنیا به آن دنیا می‌رود دارای همان نفسانیات و دارای همان صفات و ملکات خودش هست و باید آن دنیا این ملکاتش را تصفیه و تزکیه کند و خلاصه باید آنجا روی این ملکاتی که دارد حساب پس بدهد. این هست اما اینکه این موت باعث کمال او بشود و موجب عبور از درجات نفسانی باشد [نیست] موت یک امر قهری است و آن امر قهری در اختیار انسان نیست؛ از یک نشئه به نشئۀ دیگر رفتن است مثل اینکه یک بچه از عالم رحم به عالم دنیا بیاید اما دیگر در دنیا رشدی نکند. این چه فرقی با قبل می‌کند؟! با آن ملکات و صفاتی که در رحم بوده است، ادراکش از آن فضا چه بوده است، الآن هم همان است و هیچ رشدی ندارد، چه فرقی کرد؟! الاّ اینکه اینجا شروع به رشد کردن کند. آن یک حرفی است اما اینکه صرف موت باعث این مسئله بشود این‌طور نیست و این جهتی در تکامل ندارد.