اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

75. غرر في عموم قدرته تعالى لكل شي‌ء خلافا للثنوية و المعتزلة

جلسه ۱۹۰

توضیحات:

75. غرر في عموم قدرته تعالى لكل شي‌ء خلافا للثنوية و المعتزلة

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۹۰

5
  • ممشای سلوک

  • خب این مشیّت است دیگر، چرا نباید اتفاق بیفتد. همۀ اینها خارج از ممشای سلوک است، ممشای سلوک تطبیق دادن انسان است خودش را با آن اموری که خدا برای انسان می‌خواهد پیش بیاورد. این سلوک می‌شود. حالا ذکر و نماز شب و وِرد، همه در حاشیه هستند. آنها همه در حاشیه هستند. یعنی هیچ‌وقت ذکر بدون اینها انسان را به‌جایی نمی‌رساند، هیچ‌وقت نماز شب بدون اینها انسان را به‌جایی نمی‌رساند.

  • سلوک یعنی تحمّل مقدَّرات خداوند

  • سلوک یعنی انسان نفس خودش را طوری قرار بدهد که هرچه خدا برایش مقدَّر می‌کند تحمل کند. کم‌کم، کم‌کم ساخته می‌شود؛ دائماً برمی‌گردد، دائماً برمی‌گردد البته خب نماز شب کمک می‌کند، نور می‌آورد، ذکر و قرآن و همۀ مسائل نور می‌آورند، اینها چیزهایی است که مؤثر است و آن جنبۀ حرکت نفسانی را پخته می‌کند و توأم با نور و با برکت قرار می‌دهد چون اینها ذکر الله است. درست شد؟! پس این ﴿فَٱسۡتَقِمۡ كَمَآ أُمِرۡتَ﴾ در حق ما هم آمده است. ما هم ﴿فَٱسۡتَقِمۡ كَمَآ أُمِرۡتَ﴾ هستیم و مصداق برای این آیه هستیم.

  • یا بوسه مزن بر لب مینای محبت***یا در خم توحید فکن نیک و بدی را1
  • اگر کسی قدم می‌گذارد باید تا آخرش بایستد، اگر کسی قدم نمی‌گذارد، همان مثل بقیۀ مردم دیگر، هر کاری مردم می‌کنند دیگر، درست، فقط این خلائق مشغول‌اند. وقتی کسی قدم می‌گذارد دیگر باید پای آن بایستد؛ پای آن ایستادن هم همه چیز درونش هست؛ خنده هست، تلخ هست، شکر هست، قره‌قروت هست شربت هست، زهرمار و عقرب هم هست! همه چیز دارد؛ یک وقت این‌طور، یک وقت هم آن‌طور، تااینکه بالأخره این عمل و این اجل به سر بیاید و بگویند: خیلی خب دیگر پرونده‌ات اینجا بسته شد و حالا تشریفتان را ببرید.

  • بله، این بیان مرحوم حاجی در این ﴿فَٱسۡتَقِمۡ كَمَآ أُمِرۡتَ﴾ که حالا صحبت فلسفی قضیه را ایشان در این بحث مطرح کرده‌اند، یک مطالب زیادی را می‌طلبد؛ به‌طور اجمال این است که ما خیال می‌کنیم این عالم قبلاً یک غیبی داشته و این عالم شهادت، پس از انقضاء آن مرتبۀ غیبی به‌وجود آمده است یعنی ما حساب می‌کنیم می‌بینیم که در ازل قبلاً قلمی بوده و این قلم تمام این افعال ما را نوشته و دیگر جفّ القلم شده و مطلبی نیست و این از سابق به این کیفیت بوده است؛ در ما لا یزال این مسئله بود و لا رادَّ لِقَدرته و لا مانعَ لِمشیّته و إرادتِه! اما به این شکل نیست بلکه به این مطلب است که ما اصلاً برای عالم شهادت، قبلِ زمانی نمی‌توانیم فرض کنیم بلکه اصلاً شهادت در عالم زمان واقع می‌شود و غیر شهادت عالمش عالم زمان نیست؛ این‌طور نیست که قبلاً عالم ذری بود و قلمی در آنجا مطالب را تقریر کرد و ما بعد از آن یکی‌یکی آمدیم، قبلی وجود ندارد. یعنی همین الآن که ما داریم بحث و صحبت می‌کنیم الآن قلم تقدیر برای ما این را نوشته است، قضیه این است. قَبلی وجود نداشته که ما بعداً بیاییم و بَعدی وجود ندارد که ما در متوسط بین قبل و بعد باشیم. لازمۀ وجود زمانی ما و وجود مادی ما این است که در این مرحله قرار بگیریم اما آن حقیقت تقدیر زمان ندارد قبلی نبوده است [تا بگوییم که] قبلاً هرچه تقدیر باشد؛ «السعیدُ سعیدٌ فی بَطنِ اُمِّه و الشَّقی شَقیٌ فی بَطنِ اُمِّه»،2 تمام کارهایی که انجام می‌دهیم ـ هم وجود و هم افعال ـ همه منتسب به یک قلمی هستند که قبلاً آن قلم آمده اینها را نوشته است، قبلی اصلاً وجود ندارد! نفس فعل ما الآن عبارت از مشیّت خدا است و قلم یعنی همین‌که الآن ما داریم انجام می‌دهیم! همین الآن این قلم این را نوشته و همین قلم این را دیروز نوشته و همین قلم این را فردا [می‌نویسد].

    1. . غزلیات وحدت کرمانشاهی، غزل 6.
    2. . التوحيد، ج ۱، باب 58ـ السعادة و الشقاوة، ص ۳56، ح 3:
      «[قال رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و سلّم] اَلشَّقِيُّ مَن شَقِيَ فِي بَطنِ أُمِّهِ و اَلسَّعِيدُ مَن سَعِدَ فِي بَطنِ أُمِّهِ.»
/