جلسه ۱۹۲
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
لما توهم مِن الوُجوه المذكورة في النظمِ الجَبر ـ نَعوذُ بالله مِنه ـ أرَدنا أنْ نُبين أنَّ المقصودَ إبطالُ التَّفويضِ المستلزم لِلشِّركِ الخَفي و أنَّ التَّحقيقَ مَا هو مَذهب أهلِ الحَقِّ المأثورِ مِن الأئمةِ الأخيارِ صلوات الله علیهم اجمعین مِن الأمر بَين الأمرين كمَا أشرنا إليه بقولنا.1
[از وجوه مذكوره در نظم چون توهّم جبر شده نعوذ باللّه منه از اين رو درصدد آن برآمديم كه بيان كنيم مراد ابطال تفويضى است كه مستلزم شرك خفى مىباشد و حقّ همان مذهب اهل حقّ است كه از ائمّه طاهرين عليهمالسّلام رسيده يعنى نه جبر و نه تفويض بلكه امر بين امرين چنانچه با قول خود به آن اشاره كرده و گفتهايم:]
لكن كَما الوجودُ منسوبٌ لَنا أي إلينا إذْ قَد عَلِمتَ أنَّ الكلِيَ الطَّبيعِي موجودٌ و الماهيةُ مُتحققةٌ و إنْ كانَ بِواسطةِ الوُجود وساطةً فِي العروضِ و أنَّ الوحدةَ فِي عينِ الكثرةِ فَالفِعلُ فِعلُ الله لِأنَّ نسبةَ ذلكَ الوجودِ إلى الفاعلِ بِالوجوبِ و إلى القابلِ بِالإمكانِ و أنَّ في مقامِ التوحيدِ يَسقُطُ إضافاتُ الوجودِ إلى الماهيات.2
«لکن همانطوریکه وجود منسوب به ما است ما قبلاً متوجه شده بودیم که کلی طبیعی موجود است و ماهیت هم متحقق است گرچه این وجود، واسطۀ در عروض است» ولی بالأخره ماهیت موجود میشود. گفتیم که واسطۀ در عروض آن است که اتّصاف موصوف به آن وصف بالعرض است و در واقع بالحقیقه این اتّصاف برای ذات دیگری است مانند عروض حرکت سفینه برای جالس سفینه که سفینه واسطۀ در عروض حرکت است. «وحدت در عین کثرت است» یعنی در عین کثرت وحدت وجود دارد چون وحدت عبارت از همان وجود است و این کثرات مانع آن وحدت نمیشوند. «وقتی که ما این را دانستیم پس فعل، فعل خدا میشود» چون همانطوریکه اصل وجود منسوب به فاعل است آن عوارض وجود هم منسوب به فاعل میشود «چون نسبت وجود ما به فاعل، وجوب است»؛ وجود ما بالنسبه به خداوند متعال واجب است چون او علت است پس این وجود ما هم واجب میشود «و انتساب وجود به ماهیات، بالإمکان است»؛ ممکن است این ماهیت وجود پیدا کند ممکن است وجود پیدا نکند اما فاعل میآید و این وجود را به ماهیت حمل میکند. «در مقام توحید، اضافات وجود به ماهیت ساقط میشود». وقتی که آن جنبۀ ربطی وجود با ماهیات را درنظر بگیریم، دیگر این اضافات، نیست فقط ارتباط وجود با مبدأ خودش باقی میماند ماهیات کنار میروند. یعنی وقتی که ما در توحید و در بسیطالحقیقه نظر کنیم و این وجود را واحد بدانیم و متّکی به مبدأ خودش بدانیم، بنابراین ماهیات در اینجا چهکاره هستند؟! آیا ماهیات هم محلی از اعراب دارند؟! ماهیات که امور عدمی هستند. فقط وجودِ تنها باقی میماند و دیگر اضافات وجود به ماهیات همه ازبین میرود؛ دیگر وجود این ماهیت، وجود این ماهیت، وجود این ماهیت، نیست فقط یک وجود بیشتر باقی نمیماند.
- . منظومه، ج 3، ص 626.
- . همان.

