جلسه ۱۹۲
3همینطور وقتی که نظر به افعال کنیم انتساب این فعل به فاعل خودش بالإمکان است؛ میتوانم انجام بدهم، میتوانم انجام ندهم، نسبت این فعل به من ممکن است اما انتساب این فعل که خودش یک نحوۀ از وجود است به آن فاعل حقیقی، بالوجوب است چون سلسلۀ علل خواسته است این فعل بهوجود آمده است اگر سلسلۀ علل نمیخواست پس این فعل هم بهوجود نمیآمد پس از نقطهنظر اینکه این فعل نسبت به منِ فاعلی دارد که من حصّهای از وجود هستم این واجب میشود و از آن نظر که این فعل نسبت به من دارد که من ماهیتی هستم که وجود روی آن آمده است این ممکن میشود.
فَكذا فِي الفعلِ و هو في عينِ كونِهِ فِعلَ الله تَعالىٰ فِعلُنُا إذْ عَلِمتَ أنَّ الإيجادَ مُتفرِّعٌ عَلى الوجودِ.1
[و همینطور در فعل و کار اينكه در عين فعل الله بودن مىگویيم فعل ما نيز مىباشد وجهش آن است كه دانستى ايجاد متفرّع بر وجود است.]
بنابراین وقتی که این فعل انتساب به وجود داشت و وجود هم واجب است پس این فعل واجب میشود پس همه فِعلُ الله است. پس توحید افعالی در اینجا ظهور پیدا میکند.
درحالیکه فعل الله هست فعل ما هم هست و بین ما و الله بینونیتی نیست تااینکه این فعل به دو فرد تقسیم شود؛ یکی به او و یکی به ما، بلکه همانطوریکه اصل وجود واحد است فعل هم واحد است ولی ظهورات تفاوت پیدا میکنند. اگر یک نور خورشید در آینه بیفتد و این آینه منعکس بشود، شما هم میتوانید بگویید: این نور، نور خورشید است و هم میتوانید بگویید: نور آینه است چون بالأخره این نور از آینه به دیوار افتاده است، آیا این آینه نور را از خودش آورد؟! نه! او از خورشید گرفته است. ریشه و منشئش خورشید است ولی شما میتوانید این نور را به دو ذات منتسب کنید؛ هم این نور را به آینه منتسب کنید چون از آینه به دیوار افتاده است و هم میتوانید بگویید که این نور خورشید است و آینه فقط یک مظهر است. این حرف را هم میتوانید بزنید. پس در اینجا دو نور نشده یا یک نور به دو مظهر تقسیم نشده است که یک نور در یک پروندهای برود و یکی در پروندۀ دیگر برود چون یک، هیچوقت دو نخواهد شد. اگر شما میگویید که یک نور است پس یک منشأ هم بیشتر نباید داشته باشد. معلول نمیتواند مُنشأ از دو مَنشأ باشد و دو معلول نمیتوانند از یک مَنشأ مُنشأ شده باشند هردو عقلاً محال است.
- . منظومه، ج 3، ص 626.

