جلسه ۱۹۴
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
غررٌ فِي حياتِهِ و بَعضِ ما يَتبعها.
إنَّ بيانَ كون صرفِ النُّور و محضِ الوجودِ حيٌّ بعدَ بيانِ العلمِ و القدرةِ لَه طي فإنَّ الحيَّ هو الدَّرّاكُ الفَعّالُ إذْ ـ تُوقيِتيٌ ـ علمُهُ ـ بِالمَعنَى المصدَري ـ الأشياءَ ـ مَفعولُهُ ـ مِن أنْ تُحضَرا لَه تَعالى كَما سَبَقَ أنَّ عِلمَهَ تَعالىٰ بِالأشياءِ حُضوريٌ و بِالإضافةِ الإشراقيةِ فَعِلمُهُ المُتعِلقُ بِالمَسموعات يَكونُ سَمعاً وَ عِلمُهُ المُتِعَلِق بِالمُبصرات يَكُونُ بَصَراً بَل قَالَ شَيخُ الإشراق ـ قُدِّسَ سِرُّه ـ عِلمُهُ تَعالىٰ يَرجِعُ إلى بَصَرِه لا أنَّ بَصرَه يَرجِعُ إلى عِلمِه.1
بیان و توضیح اینکه صرفالنور و محض وجود و آن وجود مطلق حیّ است، بعد از اینکه ما علم و قدرت را اثبات کردیم، طبعاً حیات صرفالوجود هم اثبات میشود و حیّ عبارت از آن حقیقتی است که علم دارد و قدرت دارد. بنابراین علم خداوند تعالی به اشیاء حضوری و به اضافۀ اشراقیه است، نه به اضافۀ مقولیه و انتساب یک شیء به مقابل خودش. وقتی مسئله روشن شد پس علم خداوند متعال عبارت از سمع و بصر است (علم او که به مسموعات تعلق بگیرد سمع است و علم او که به مبصرات تعلق بگیرد بصر است). شیخ اشراق ـ قدّس سره ـ میفرمایند که علم خداوند متعال به بصر او برمیگردد چون تمام اشیاء نزد [او] حضور دارند پس او به اشیاء علم دارد، نهاینکه چون او به اشیاء علم دارد پس بصیر است.
نه، یعنی این علم خداوند از حضور الأشیاء عنده حاصل میشود و نشأت میگیرد. این مطلب مربوط به شیخ اشراق است البته در این قضیه افراد دیگری مخالفت کردهاند و بصر را به علم برگشت دادهاند و آنها حضور اشیاء را در خداوند متعال قبل از بصر علم حضوری میدانند، بنابراین آن جنبۀ بصر بعد از علم است یعنی بعد از نحوۀ اتصال است ولی شیخ اشراق این علم را جنبۀ اجمالی میدادند که تمام آن صور اشیاء پیش پروردگار متعال بهنحو اجمال حضور دارند.
- . منظومه، ج 3، ص 630 ـ 632.

