اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

79. غرر في الإرادة

جلسه ۱۹۶

3
  • جنبۀ تخیلی و وهمی داشتن غایات مردم

  • اگر ما بخواهیم نگاه کنیم نود و نه درصد از غایات مردم همه جنبۀ تخیلی و وهمی دارند. در اینها جنبۀ عقلی خیلی کم است و براساس تخیلات است، لذا می‌گویند: وقتی که نتیجه تابع أخسّ مُقَدمِتین باشد بنابراین آن غایات و نتایجی که به آن می‌رسند همه جنبه‌های تخیلی دارد و از درجۀ اعتبار ساقط است. این برای غایت بود. وقتی که غایت آن شیء در انسان، خصوصیات و تصدیقاتش به مرحلۀ تمام می‌رسد، در آن موقع برای انسان شوق پیدا می‌شود؛ شوق به‌سمت او پیدا می‌شود بعد که دائماً شوق همین‌طور زیاد می‌شود زیاد می‌شود به آن شوق مؤکد می‌گویند. دیگر در صورت شوق مؤکد به آن اراده هم می‌گویند یعنی همین حرکت به‌سمت آن فعل، اراده است.

  • تعریف اراده در انسان

  • پس اراده عبارت از شوق مؤکدی است که در عقیب دواعی برای شخص پیدا می‌شود. حالا صحبت در این است که انسان یک غایاتی را درنظر می‌گیرد تااینکه برایش اراده پیدا بشود، دیوانه غایتی درنظر ندارد، اعمالی که انجام می‌دهد عبث است ولی شخص عاقل یک غایت و هدفی برای فعلش درنظر می‌گیرد و بر طبق آن، شوق مؤکد پیدا می‌شود.

  • حالا در مورد خداوند مسئله چگونه است؟ آیا خداوند مصلحتی را درنظر می‌گیرد و بر طبق آن مصلحت، فعلی را انجام می‌دهد؟! خب این مصالح، خارج از وجود ما است؛ ما بالنسبه به یک شیء یک حالت منتظره داریم، این حالت منتظره باعث می‌شود که ما یک امری را محقق کنیم یااینکه از وقوع یک امری جلوگیری کنیم، یعنی ما چون فاقد یک شیء و یک امر منتظره هستیم آن امر منتظره را درنظر می‌آوریم، خصوصیاتش را درنظر می‌گیریم و بعد به‌سمت آن حرکت می‌کنیم. اما خداوند متعال که از نظر کمال، کمالیت مطلق را دارد و از نظر تمام، تمامیت اَتمّ را دارد پس دیگر حالت منتظره‌ای در خداوند معنا ندارد. خدا می‌خواهد این شیء را به‌وجود بیاورد تا این‌طور بشود تا این مصلحت وجود پیدا کند. چه مصلحتی بالاتر از نفس ذات او؟! وقتی که ذات او کمال مطلق باشد و تمام کمال‌ها به ذات او منتهی شود و کمالی کمالیت دارد که از نقطه‌نظر حقیقت کمالیت خودش به ذات او نزدیک‌تر باشد، پس ذات او دیگر بالاترین کمال است وقتی که بالاترین کمال شد پس خداوند متعال دیگر چه چیزی را می‌خواهد به فعلیت دربیاورد که نداشته است؟! به چه فعلیتی می‌خواهد برسد که قبلاً نبوده است؟! به چه مسئلۀ منتظره‌ای می‌خواهد برسد که انتظار او را می‌کشیده است؟! اگر انتظار شیء را بکشد یعنی ندارد، اگر توقع وقوع یک شیء را در آینده داشته باشد یعنی الآن فاقد او است و این منافات با کمال او دارد، منافات با وجوب و ضروریت ذاتیۀ او دارد، منافاتی با فعلیت تامّه در همۀ شوائب وجود دارد وقتی که این‌طور باشد بنابراین دیگر معنا ندارد که در مورد خداوند متعال به این کیفیت باشد. پس روی این حساب تمام کمال‌ها و تمام غایاتی که فاعل بالذّات حقیقی برای فعلش درنظر می‌گیرد خود آن به ذات خودش برمی‌گردد.