جلسه ۱۹۶
4لازمۀ عشق و محبت به ذات، عشق به لوازم و آثار ذات
چون ذات به ذات خودش مبتهج است و ذاتِ خودش را عاشق است، بنابراین به فعل خودش عاشق است و به آثار خودش مبتهج است. چرا شما لباس خودتان را دوست دارید؟ چون این لباس متعلق به شما است اگر این لباس متعلق به زید بود برای شما عَلی السّواء بود چه روی زمین بیفتد یا نیفتد. چرا شما زمین و خانۀ خودتان را دوست دارید؟! چون از آثار شما است. چرا شما فرزند خودتان را دوست دارید؟! چون از آثار شما است. عشق و محبت به ذات، عشق به لوازم ذات و آثار ذات را دربردارد. این دیگر یک باب مفصلی است که در مسائل اعتقادی، کلامی، مسائل ما، بحث امامت و ولایت و «مَن کُنتُ مولا فهذا علیٌ مولا»1 داخل میشود که این کلام حضرت چطور ممکن است از این باب باشد؟! پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از چه طریق برهانی این مسئلۀ «مَن کُنتُ مولا» را مطرح فرمودند؟! و همینطور «ألَست أولیٰ بِکم مِن أَنفُسکم»2 را برای چه فرمودند؟! اینها همه مبتنی بر مسائل برهان است یعنی مسئله فقط مسئلۀ خطابه و منبر و موعظۀ حضرت نبوده است بلکه مبتنی بر برهان است. در این مسئلۀ «ألَست أولیٰ بِکم...» وقتی که اولویت ثابت بشود؛ اولویت ذات؛ ذات رسول الله به خود ذات ما از ذات ما نزدیکتر است، پس عشق به ذات، عشق به لوازم ذات را که اوامر و نواهی آن ذات است لازم گرفته است پس امیرالمؤمنین علیهالسّلام که از ناحیۀ رسول الله به مرتبۀ ولایت رسیده است باید از خود ما به خود ما محبوبتر باشد! باید از خود ما به خود ما محبوبتر باشد! حالا چون این ذات به خودش مبتهج است پس ابتهاج ذات به ذات ابتهاج به لوازم و فعل و آثار ذات است. پس برگشت خود اراده و مشیّت و غایت خود فعل به ابتهاج ذات به ذات است؛ چون ذات به خودش مبتهج است لذا همین موجب میشود که آثاری از خودش بروز و ظهور بدهد نهاینکه برای رسیدن به آن آثار منتظر است و آن آثار باعث رفع نقصی برای او میشود و کمالی را برای او میآورند که فاقد او بوده است، بعد بهواسطۀ این آثار آن کمال را پیدا کند، اینطور نیست بلکه همین صرف ابتهاج ذات به ذات برای تصویر آثار غایت است، غایت برای انشاء آثار و برای انشاء فعل است، تمام آن آثار عین ذات است و اینها تطوّراتی است که در خود ذات پیدا میشود. این ماحصل مسئله است.
- 1. خصال، ج 2، ص 478.
- 2. همان.

