جلسه ۱۹۷
توضیحات:
79. غرر في الإرادة
جلسه ۱۹۷
12تلمیذ: فلسفه در حقیقت صرف بحث حقیقت نیست بحث اعتباریات هم در آنجا...
استاد: بله، اعتباریاتی که حقیقت دارند و واقعاً هستند و براساس آن اعتباریات انسان قرار میگذارد. یکی همان بحث ماهیت است. بحثهایی که در ماهیت میکند همه بحثهای اعتباری است. بالأخره این اعتباریاتی است که وجود دارد، یعنی وجود است که خود را به این کیفیت درآورده است. به این کیفیت درآوردن، خودش یک حقیقتی است دیگر، یا اینهم اعتبار است؟! اینکه دیگر حقیقت است. الآن که زید به این شکل است عمرو به این شکل است آیا این تفاوت اشکال اینها اعتبار است یا حقیقت است؟! اینکه دیگر حقیقت است. الآن که این مایع شیرین است، این مایع ترش است، آیا ترشی و شیرینی حقیقی است یا اعتباری است؟! شما بهجای شیرینی ترشی نمیخورید یا در چایتان منبابمثال آبلیمو یا قرهقروت نمیریزید، یا فرض کنید چیز نرم با چیز سفت [مساوی نیست] این حقیقت است و اعتبار نیست.
تلمیذ: آقا همه وجودند دیگر! ما میخواستیم درِ فلسفه را ببندیم و سر عرفان برویم!
استاد: بله، همه وجود هستند، کسی نگفت: ماهیت هستند. ما چهکار کنیم که وجود خودش را به این شکل درمیآورد؟! ما چه خاکی بر سرمان کنیم؟! وجود است که به شکل شیرین درمیآید، ترش درمیآید، نرم درمیآید یک فایده دارد، سفت درمیآید فایدۀ دیگر دارد، تلخ درمیآید یک فایده دارد، گَس درمیآید فایدۀ دیگر دارد. گاهی اوقات این وجود، آجر میشود گاهی اوقات این وجود، آهن میشود گاهی اوقات چیزهای دیگر میشود خلاصه خودش است که دارد به صور مختلف درمیآید و صور مختلف درآمدن هم همه حقیقت و واقعیت است.
اینطور نیست که به قول بعضیها که تصور کردهاند از حرف بعضیها که میگویند: بعضی از صوفیه قائل بر این هستند که تمام این ماهیات همه تخیل هستند1 و﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ أَعۡمَٰلُهُمۡ كَسَرَابِۢ بِقِيعَةٖ يَحۡسَبُهُ ٱلظَّمَۡٔانُ مَآءً﴾2 اینطور نیست، هیچ دیوانهای نمیآید تخیل کند شیرین را بهجای شور بگذارد، این کار را نمیکند. بله، استقلال را از اینها میگیرد یعنی اینکه الآن فرض کنید شیرین شد و آن که ترش شد، شیرینی و ترشی دو نحوۀ وجود است که از خودشان استقلال ندارند برگشت همۀ آنها به یک وجود واحد است نهاینکه اصلاً خود این اعتباری میشود، اعتباری نیست.
- . شرح مبسوط منظومه، ج 1، ص 223 و 224.
- . سوره نور (24) آیه 39. معادشناسی، ج 8، ص 184:
«آن كسانى كه كافر شدهاند، اعمالشان همچون سراب است كه شخص تشنه آن را آب مىپندارد.»

