اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

79. غرر في الإرادة

جلسه ۱۹۷

3
  • پس عدمی که ما در اینجا لحاظ می‌کنیم عدمِ تفصیلی است نه عدم اجمالی؛ یعنی حقیقت آن شیء فی‌حدّنفسه موجود به وجود ذات است و محقق به تحقق ذات است. اما آن شیء در مقام تفصیل با اراده و خواست ذات تحقق پیدا می‌کند و در عالم شهادت ـ البته منظور ما از شهادت در اینجا همین عالم کون و فساد است ـ تحقق پیدا می‌کند و در ظرف تدریجی‌الحصول زمان به تفصیل درمی‌آید. این منظور ما از عدم، در اینجا است.

  • حالا این اراده در مورد ما به معنای تصور یک شیء است و تفکر دربارۀ آن شیء و حصول یقین به منافع آن شیء یا حصول ظن یا تخیل، که موارد اینها تفاوت پیدا می‌کند؛ انسان در چه مرتبه‌ای باشد؛ آیا در مرتبۀ حس، مرید باشد؟ در مرتبۀ خیال، مرید باشد؟ در مرتبۀ تجرّد، مرید باشد؟ نحوۀ اراده‌ها تفاوت پیدا می‌کند. آیا به یک امر خیالی اراده کند یا به یک امر وهمی و ظنی اراده پیدا بکند؟ شما مردم را می‌بینید که به اَدنیٰ مناسبتی اراده پیدا می‌کنند؛ تا شخصی حرفی به آنها می‌زند فوری دنبالش می‌روند و چنان دنبالش می‌روند که...!

  • شنیده‌اید می‌گویند: [به عده‌ای گفتند که] سر کوچه آش می‌دهند، همه دویدند آش بگیرند بعد دیدند که هیچ خبری نبود! یا فرض کنید شخصی حرفی می‌زند همه دنبال آن حرف می‌روند و با یقین صددرصد هم پیگیری می‌کنند. واقعاً اینها بر چه اساسی به‌دنبال این کار می‌روند؟! یعنی منشأ برای ارادۀ اینها آیا یقین علمی است یا صرفاً تخیل است و اسمش را یقین می‌گذارند؟! ظن و وهم است ولی اسمش را علم می‌گذارند؟! منشأ برای اینها تخیل است نه علم، ظن است نه یقین؛ یعنی اگر باطنش را بشکافیم می‌بینیم که اینها به‌دنبال خیال رفتند، دنبال یک صغریٰ و کبرای علمی به‌طرف این شیءِ مراد حرکت نکردند.

  • بنابراین می‌بینیم درنتیجه همۀ اینها سرشان به سنگ می‌خورد و نتیجۀ خلاف برایشان عارض می‌شود. اگر کسی براساس یک صغریٰ و کبرایِ علمی به یک شیء مراد حرکت کند هیچ‌وقت خلاف او متوقع نمی‌شود. آن کسانی که با امیرالمؤمنین علیه‌السّلام یا با سیدالشهدا علیه‌السّلام به نبرد با یزید و معاویه می‌رفتند، اینها با صغریٰ و کبرای علمی می‌رفتند؛ می‌گفتند که وجود ما باید در وجود امام علیه‌السّلام مندک شود، اراده و اختیار ما باید مندک در اراده و اختیار او باشد. اختیار او به هرچه تعلق می‌گیرد حق است، پس بودن ما در کنار او حق می‌شود. چه در این جنگ پیروز بشویم یا پیروز نشویم. این می‌رود و می‌جنگد شکست هم بخورند برایش هیچ تزلزلی پیدا نمی‌شود. این با مقدمات علمی رفته است. اما اگر کسی این مقدمات علمی در او محقق نشد و براساس وهم و تخیل برود، بگوید: می‌رویم که غنیمت به‌دست بیاوریم، حالا اگر رفتی و به‌دست نیاوردی، آن‌وقت تزلزل پیدا می‌شود. بگوید: می‌رویم تا آن حکومت را ساقط کنیم و این حکومت جدید را کنارش بنشانیم. حالا اگر رفتی و نشد، تزلزل پیدا می‌شود. بگوید: می‌رویم که مثلاً به منافع برسیم، کشورگشایی کنیم و فلان خاک را بگیریم. اگر نشد، تزلزل پیدا می‌شود. یعنی مقدماتی که باعث شده حرکت و شوق مؤکد در شخص پیدا بشود آن مقدمات علمی و منطقی نیست بلکه مقدماتی است که حصول آن یقینی نیست، اینکه شما می‌گویید که می‌رویم تا به اینجا برسیم، آیا یقینی است؟! آیا حتماً می‌رسید؟! آیا وحی نازل شده است یا گولتان زده‌اند؟! می‌گویند: ما این‌قدر موشک و هواپیما و فلان داریم، بعد براساس اینها برویم و پیروز شویم. این مقدمات که یقینی نیست بلکه ظنّی است. حالا اگر یک‌خرده از این‌طرف نداشته باشند، وهمی هم داخل می‌شود. می‌گویند: ما می‌رویم، چه می‌شود، آنجا خدا به ما کمک کرد، آنجا کمک کرد، آنجا فلان شد و آنجا شکست داد پس در اینجا هم همین‌طور است. حالا اگر یک‌مقدار توپ و تانک داشتی به حرفت کمی می‌شد [اعتماد کرد] البته باز هم ظنّی بود و یقینی نبود. حالا که اصلاً شعاری شد، دیگر وهمی شد! بعد حالا اگر این‌هم نشد قضیه کمی تخیلی و احساسی هم می‌شود. می‌گوید: به‌به برویم آنجا ببینیم چه چیزهای خوبی هست و حتماً برویم و یک چیزهایی گیرمان می‌آید و این حرف‌ها؛ بلاد کفر هست و ملک یمین پیدا می‌شود و خیلی عالی هست و جای آقای فلانی هم خالی و از این حرف‌ها! شوق مؤکد پیدا می‌شود و می‌گویند: حمله! برویم و خلاصه از این ملک یمین‌ها گیرمان بیاید بعد می‌رود آنجا می‌بینید که به‌جای ملک یمین سبیل‌کلفت‌های بنا در رفته در آنجا هستند! گفت: چه می‌خواستیم، چه شد؟! خودشان ملک یمین می‌شوند. اینها مقدمات تخیلی و وهمی می‌شود. درست شد؟!