جلسه ۱۹۸
توضیحات:
80. غرر في تأكيد القول بأن الداعي و الغرض من الإيجاد عين ذاته تعالى
جلسه ۱۹۸
10«[ذات او بذاته حاضر است و] اصلاً ماهیت ندارد ولو ماهیت تجردیه، چه برسد به اینکه ماده داشته باشد موضوعی داشته باشد» تااینکه این علم عارض بر آن موضوع و ماده بشود.
و ما يُنالُ المداركُ بِوجوداتٍ مُتِشَتِّتة يَنالُهُ بِمُدركٍ واحدٍ جَمعِي هو ذاتُه المُتعالِيةُ أتَمَّ إدراكٍ ـ مفعولٌ مطلقٌ ـ لأنَّ علمَه حضوريٌ ذاتيٌ تَفصيليٌ بِغيرِهِ فَكيفَ بِذاتِه لأَبْهىٰ مُدرَكٍ ـ بِصيغةِ المفعولِ ـ لِكونِه غيرَ مُتَناهٍ فِي البهاءِ و الجمالِ شِدةً بِما لا يَتناهى. و حيثُ ذاتِه كذا فَهو مُبتَهِجٌ بِذاتِهِ.1
«آنچه را که مدارک با وجودات متشتتۀ خودشان میرسند، خداوند با یک مُدرِک واحد جمعی به آن میرسد که آن مقام جمعیاش اقتضاء میکند همۀ عالم وجود در نزد او بهنحو جمیعی حاضر باشند. حالا این ذات او هم بالاترین مدرک است و هم تمامترین ادراک است یعنی بهترین ادراک را در مقام ادراک میکند، بالاترین مدرک، غیرمتناهیترین مُدرک که عبارت از ذات و جمال و بهاء او باشد. [اتمَّ] مفعول مطلق است. چون علم پروردگار به غیر خودش، حضوری و ذاتی و تفصیلی است»؛ هم حضوری، هم ذاتی و هم تفصیلی است که بحث اینها گذشت. «حالا وقتی به غیر خودش اینطور است به خودش دیگر چطور است؟!» علم او به غیر خودش ذاتی است و بذاته است و لذاته؛ «این پروردگار خود را ادراک میکند. پس خودش اَبهاء مُدرک میشود یعنی پربهاءترین و پرجمالترین و پرجلالترین مُدرَک چون خداوند متعال در بهاء و جمال [از جهت شدّت] غیرمتناهی است. حالا که ذاتش اینطور است؛ ذاتش در بهاء و جمال غیرمتناهی است پس ابتهاجش به خودش است نه به شیئی غیر از خودش.» ما تا یکی را میبینیم خوشمان میآید اما او هر وقت خودش را میبیند خوشش میآید.
و عاشقٌ لِذاتِهِ بِنَهجةٍ أقوىٰ و بِنحوٍ أتَمّ فإنَّ تماميةَ الابتهاج و العشق تَدورُ على تَماميةِ هذِهِ الأشياءِ.2
او عاشق ذات خودش است به یک نحوۀ اقویٰ و مطلق؛ یعنی دیگر بالاتر از آن معنا ندارد. تمامیت ابتهاج و عشق بر تمامیت این اشیاء دور میزند.
- . منظومه، ج 3، ص 649.
- . منظومه، ج 3، ص 650.

