اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

82. غرر في أن ما صدر عنه تعالى أنما صدر بالترتيب

جلسه ۲۰۰

توضیحات:

82. غرر في أن ما صدر عنه تعالى أنما صدر بالترتيب

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۲۰۰

5
  • اما صحبت در این است که آن کارخانه‌ای که سنگ تولید می‌کند برای بقاء و حیات خودش نیاز به نیرو و نیاز به قوه دارد و این قوه‌اش را این کارخانه تأمین می‌کند اما این دوتا اصلاً به‌هم مربوط نیستند، این آب است و حرکت است و توربین است و امثال‌ذلک، این هم موتور است و چرخ‌دنده و ارّه و امثال‌ذلک، اینها اصلاً به‌هم مربوط نیستند این را او تعیین می‌کند و هیچ ربطی به همدیگر ندارند. این نحوه‌ای که الآن اگر قرار بر این باشد که آن معلول ما از نقطه‌نظر وجودی سنخیتی با آن علت اوّل نداشته باشد بنابراین ارتباط بین این وجود و آن علت اوّل هم طبعاً منتفی می‌شود یعنی مسئلۀ ارتباط یک مسئلۀ اعتباری نیست که من‌باب‌مثال ما کلید این برق را بزنیم و از این کارخانه قطع کنیم و این برق را به فلان شبکه متصل کنیم، این‌طور نیست. اگر ارتباطی هست باید ارتباط تکوینی بین این سلسلۀ علت باشد یعنی خود ذات معلول فی‌حدّنفسه استجلاب دوام و حیات را از آن علت می‌کند و خود ذات علت فی‌حدنفسه بر معلول خودش اقتضاء افاضه می‌کند. این‌طور نیست که خدا فرض کنید که به این علت گفته باشد که حالا آن را کمک کن قوه و توان به او بده بعد حالا فعلاً قطع کن و به آن یکی بده، نه! خود ذات علت این را اقتضاء می‌کند.

  • یعنی می‌خواهم عرض کنم که استجلاب حیات از اوصاف وجودی برای علت و معلول است یعنی وصف وجودی است و بین این دو لازمۀ لاینفک است، این یک جهت اعتباری ندارد که خدا دلش خواسته [باشد] که آن علت به آن معلول افاضه کند و این معلول ادامۀ حیات دهد و افاضه نکند ادامۀ حیات ندهد، خود ذات هردو اقتضاء می‌کند. بنابراین چگونه ممکن است که دو ذات؛ ذات علت و ذات معلول استجلاب و افاضۀ حیات را داشته باشند درحالتی‌که هیچ سنخیتی بین آنها وجود نداشته باشد؟! درعین‌حال که ما می‌بینیم که این ماده است و او مجرد است و هیچ سنخیتی وجود ندارد، ما این سنخیت را چگونه تحصیل کنیم؟! یعنی اینجا است که مسئله به آن بِزَنگاه خودش می‌رسد و ربط حادث به قدیم کاملاً در اینجا خودش را نشان می‌دهد و این ترتیبی که آقایان فلاسفه در عقول عشره بیان کردند یااینکه فرض کنید حالا ما عشره نگوییم، هرچه می‌خواهیم بگوییم، در سلسلۀ نزولیه، این عوالم لاهوت، جبروت، ملکوت، ملکوت عُلیا، ملکوت سُفلیٰ، مثال و عالم طبع بیان کردند در این نقطه به این مسئلۀ حساس می‌رسند که پس ربط سنخیت بین این ماده و این مجرد چه نوع سنخیتی است؟! سنخیتی ندارد، این محدود و او لامحدود است، این ثقیل است او مجرد است، این سیاه و سفید است او اصلاً رنگ ندارد، این ترش و شیرین است او اصلاً مزه ندارد، او نور محض است این ظلمت محض است، پس اصلاً سنخیتی معنا ندارد.

/