جلسه ۲۰۳
توضیحات:
84. غرر في كيفية حصول الكثرة في العالم
جلسه ۲۰۳
7دائماً این دو جهت وجود دارد؛ یعنی یک جنبۀ استناد نفس بهجهت علوّ و یک جهت تعلق و توجه نفس بهجهت سفل؛ با توجه به آن جهت تجرد پیدا میکند و با توجه به این جهت ثقل و کثافت پیدا میکند و ثقیل و خمود میشود. لذا آنهایی که تمام برنامه و فکر و ذکر آنها در سلوک، همین است که [فقط] به جهات مادی و فلان و این حرفها عمر را سپری کنند، اصلاً اینها هیچ قدم از قدم برنمیدارند. یک وقتی مسئله، مسئلۀ ضرورت و امثالذلک است اما یک وقتی اصلاً فرض کنید که دائماً ذکر و فکر انسان همه در همین جهات حیوانیِ حیات عالمِ ماده و اینها باشد؛ اگر ذهن بخواهد در این جهت باشد این ذهن و نفس دستآموز میشود، این نفس دیگر اُنس میگیرد و دیگر این نفس نمیتواند خودش را از این ورطه نجات بدهد، یک صوری برایش ظاهر میشود اما این تعلقش بر این مسائل او را از حرکت باز میدارد و اصلاً نمیتواند حرکت پیدا کند خلاصه ول مُعطل است.
«دانٍ لِدانٍ أي الوجهِ الدّانِي ...؛ علت دانی علت برای معلول دانی است یعنی وجه دانی برای معلول دانی.»
آن تعلقش چه! تعقل به ذات خب این دانی است دیگر، یک وقت تعقل به مبدأ خودش است. یک وقت تعقل به ذاتش است. یا جنبۀ ماهیتش است که به استناد وجود است به ماهیت، این دانی است: یا اینکه استناد وجود به آن مبدأ است جهت قدرت او است،
و سامكٌ لِسامِكٍ فإنَّ الوجودَ المضافَ إلى الماهيةِ كَالظِّل فَيُناسِبُ صدورَ الجسمِ المُظلَم و الوجودُ المضاف إلى نورِ الأنوار نورٌ فَيناسِبُ صدورَ العقلِ الثاني الذي أيضاً نورٌ.1
و جهت رفیع برای رفیع همانا وجودی که اضافه به ماهیت است، ماهیت هم مثل ظِل میماند پس مناسبت دارد جسم مُظلم از او صادر بشود، وجودی که اضافه به نورُ الأنوار دارد و نور است پس مناسبت دارد که عقل ثانی از او مفاض بشود.
- . منظومه، ج 3، ص 673.

