جلسه ۲۰۴
توضیحات:
کل درس سؤال و جواب
جلسه ۲۰۴
8ما همین مطلب را در مورد خودمان هم میتوانیم مقایسه کنیم؛ ببینید شما میتوانید در یک مسئله فکر کنید، فکر کنید، فکر کنید، دائماً خودتان را در یک محیطی ببرید که آن محیط دائماً بر شما تأثیر بگذارد. خودتان را در آنجا رها کنید تااینکه کمکم از نقطهنظر خصوصیات روحی در یک مرتبۀ خیلی مادونی قرار بگیرید، کدورت پیدا کنید، کسالت پیدا کنید، ملالت پیدا کنید، حالت سستی و فتور در شما پیدا شود، اینها همه بهخاطر این است که خودتان را در آن ظرف قرار دادهاید بعد همان موقع که آنجا هستید میگویید: ای داد بیداد من چرا اینطور شدم چرا فلان شدم، باید خودم را بالا بیاورم، از این منجلاب نجات بدهم، از این وضع نجات بدهم، من چه کسی هستم، شروع میکنید دوباره دائماً در نفستان مبارزه و معارضه کردن و دائماً یکییکی ـ در خارج کاری انجام نمیدهید همینقدر خودتان یکییکی همان مسائلی که برایتان پیدا شده است را با تلقین و با تفکر و فلان، یکییکی دفع میکنید ـ دفع میکنید، دفع میکنید یکدفعه از آنجا بیرون میآیید و نگاه میکنید میبینید همان شخص اوّل هستید، بعد شروع میکنید در خودتان حرکت میکنید، دائماً همینطور این اشتداد وجودی خودتان را زیاد میکنید تااینکه به یک انسان مجرد تبدیل میشوید، منتها حالا یا طول میکشد یا در یک مدت کم واقع میشود، ما به او کار نداریم.
در تمام این مدت؛ مرتبۀ اوّل که حدِ استوا بودید، آن مرتبۀ مادون که وارد أظلم العوالم شده بودید که همان عالم حیوانیت و شهوانیت و اینها است، مرتبۀ مافوق که آمدید در خودتان حرکت کردید و عبور کردید و به خودتان رسیدید، در تمام این مراتب آیا شما خودتان را میبینید یا نمیبینید؟! یعنی وقتی شما به آن مرتبۀ بالای تجردی برسید اصلاً فراموش میکنید که در اینجا بودید؟! اصلاً صورت عینیۀ آن برای شما هست؛ میگویید: من همان بودم؟! عجب! من همان بودم که آن کارها را میکردم، من بودم که فلانجا بودم، حالا چطور هستم و ... شما الآن نسبت به دوران طفولیت خودتان حضور ذهنی دارید یا ندارید؟! اشراف بر آن دارید یا ندارید؟! فرض کنید میگویید: من این کار را میکردم، من آن کار را میکردم، من وقتی کوچک بودم چهکار میکردم! وقتی به ده سالگی رسیدم چهکار میکردم! من در بیست سالگی ... همینطور تمام این صور نفسانی که در حالات مختلف بود الآن برای شما عینیت دارد و خودتان را در همۀ اینها امر واحد میبینید و دوتا نمیبینید که الآن شما کسی هستید و او کسی دیگر است، اگر اینطور باشد دیگر نمیتوانید خود را به او مرتبط کنید، نمیتوانید منتسب کنید. میگویید: من همان هستم ولی شکل من آنطور بود، من همان هستم ولی دست من کوتاه بود، من همان هستم ولی نیم متر بودم اما حالا تبدیل به دو متر شدم، من همان هستم منتها فرض کنید غذایم یک نعلبکی بود اما حالا یک بشقاب است. این «من همان هستم» دلالت میکند بر یک امر ثابتی که آن امر ثابت عبارت از سنخیت بین صور مختلفه است. یعنی آن امر ثابت یک امر واحدی است که راسم کثرات است مانند دانۀ تسبیح که راسم وحدت است بر کثراتی که به دور او حلقه زدهاند. آن عبارت از نفس است.

