جلسه ۲۰۵
توضیحات:
نکتهها وگفتهها استاد
جلسه ۲۰۵
6معنا و کیفیت تفویض امور به خدا
لذا کاری که سالک باید انجام بدهد این است که تفویض امور به خدا بکند؛ تفویض یعنی یک وظیفهای هست بر اینکه انسان انجام بدهد مثلاً صبحانهای بخورد، نان و پنیری بخورد منبابمثال حالا گرسنه نماند و فلان. بله یک وقت سمّ عقرب و مار است، میگویند: نخور، یک وقت شما بیایید تمام فکر و ذکر را بگذارید در اینکه این در این وقت و در این ساعت و با این خصوصیت، صلاح است، صلاح نیست، این تمام فکر و ذکر را به شکم گذاشتن است و ما در رسم اولیاء و اینها، ندیدیم که اینها اینقدر در این شکمیّات و اینها بخواهند دقت کنند؛ میگرفتند میخوردند. حالا یک وقتی دکتر نهی میکند آنوقت دیگر وظیفه پیدا میشود و واقعاً مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ در این قضیه خیلی دقیق بودند، میگفتیم: آقا چرا نمیخورید؟! میفرمودند: ما را نهی کردهاند. حالا همان کسی که نهی میکند سال دیگر میگوید: اَی داد به شما اشتباه گفتم شما باید این کار را بکنید منتها این کار را هم بکنید، آقا دوباره برمیگردند، دوباره این کار را میکنیم، این کار را میکنیم! حالا خودشان میدانند که او چیزی سرش نمیشود. اما ما طبق وظیفه داریم عمل میکنیم، وظیفه است و ظاهر هست. ایشان یک مدتی یک پرهیزی داشتند، هزارتا ضعف و فلان و این حرفها، بعد فهمیدند که اصلاً این پرهیز اشتباه بود یعنی آقایان ـ ماشاءالله نوابغ ما! ـ اشتباه داده بودند و گفتند: این راهش نیست بلکه راهش این است که شما هرچه میخواهید بخورید، این قرصها را هم بخورید که بدن بتواند مقاومت کند. حالا همینها فردا برمیگردند یک چیز دیگر میگویند، خب بالأخره مسئلهای نیست. بالأخره اینها مأمورهای خدا هستند، یکطوری باید با عزرائیل همکاری کنند!
خلاصه در رسمِ اینها این نبوده است. آقا بادمجان ضرر دارد یا دو چیز است که مفسدۀ آنها بیش از مصلحت آنها است؛ یکی بادمجان، یکی هم گوجهفرنگی است. ما اینهمه روایت مثل حضرت سجاد علیهالسّلام راجع به بادمجان داریم،1 حالا اگر اصلاً هیچچیزی هم نداشتیم، همین آقای حداد خودمان به زنش میگفت: هروقت بادمجان آمد، دیگر از من سؤال نکن چه درست کنم! خیلی این را دوست داشتند چقدر هم سن و عمرشان بود؛ ماشاءالله هشتاد و چند سال هم عمر کردند و مزاجشان هم مزاج قوی بود. اینطور هم نبود که حالا ببینند این برایشان خوب است ضدش را بخورند، همینطور عادی میخوردند.
- . بحار الأنوار، ج ۶۳، تتمة كتاب السماء و العالم، أبواب البقول، باب 8، ص ۲۲4:
«عنِ الصّادِقِ عليهِ السّلامُ قال: رُوِي أنّهُ كان بَين يَدَي سَيِّدِي علِيِّ بنِ الحُسينِ عليهِما السّلامُ بَاذنجانٌ مقلُوٌّ بِالزّيتِ و عَينيه [عينُهُ] رَمِدَةٌ و هُو يَأكُلُ مِنهُ قالَ الرّاوِي: فَقُلتُ لهُ: يا اِبن رسُولِ اللّهِ تأكُلُ مِن هذا و هُو نارٌ؟! فقالَ لِي: اُسكُت! إِنّ أبِي حَدَّثنِي عَن جدِّهِ عليهِ السّلامُ قالَ: الباذنجانُ مِن شَحمةِ الأرضِ و هُو طيِّبٌ فِي كُلِّ شيءٍ يَقَعُ فِيهِ.»
«امام صادق علیهالسّلام فرمودند که در برابر امام چهارم بادنجان سرخ كرده با روغن زيتون بود و چشم آن حضرت به درد آمده بود و از آن ميخورد، راوى گويد: گفتم که يا ابن رسول الله از اين ميخورى كه آتش است؟! فرمود: خاموش، پدرم از جدّم برايم باز گفته كه بادنجان پيه زمين است و خوب است براى هرچه در آن افتد.»
- . بحار الأنوار، ج ۶۳، تتمة كتاب السماء و العالم، أبواب البقول، باب 8، ص ۲۲4:

