جلسه ۲۰۹
توضیحات:
87. غرر في تمايز الأشعة العقلية
جلسه ۲۰۹
10زیرا برای هر سافلی نسبت به کل عال، ذلّ و ودّ است؛ هم احساس مذلت است و هم احساس محبت است یعنی برای هر عالی غنایی از سافل است و قهری برای سافل است. [سافل] مذلت و محبت نسبت به بالا دارد و [عالی] جنبۀ قهر و استیلا و جنبۀ غنای نسبت به پایین دارد پس قواهر و عقول دو قسم میشوند؛ «مِن» در اینجا بیان دو قسم است؛ اَنواری هستند که اینها بالا هستند.
و هي الطبقةُ الطوليةُ بِترتيبٍ زُكِن أي معَ ترتيبٍ عِلِّي و مَعلولِي بَينها غيرُ حاصل مِنها شيءٌ مِنَ الأجسامِ لِشدَّةِ نورِيَّتِها و قُربِها مِنَ الوحدةِ الحقيقيةِ و قلَّةِ الجَهةِ الظُّلمانِيَّة فِيها و مِنَ القواهرِ اللات أربابُ الطلسمات بَدَتْ و هِي طبقةٌ عرضيةٌ تَكافَأت أي لا تَقَدَّمَ و لا تَأخّر بِالعليةِ بينها.1
«و این انوار طبقۀ طولیه هستند به همان ترتیبی که قبلاً گفتیم. ترتیب علّی و معلولی» بین این طبقۀ طولیه که عقل اوّل علت برای دوم است و هَلُمَّ جَرَّا.
«از این طبقۀ علّی و معلولی اجسام حاصل نمیشوند چون نور اینها شدید است به وحدت حقیقیه اینها نزدیک هستند و جنبۀ ظلمانی کم است» و در آنجا جسم معنا ندارد در ما پس عقل اوّل موجب عقل دوم و بعد سوم و چهارم و همینطور تا این آخر میآید و این آخر یکدفعه جسم درست میشود نهاینکه از آن اوّل جسم درست شود همانطوریکه مشائین میگویند که از همان اوّل یک عقل درست میشود و کنارش یک فلک دوباره یک عقل درست میشود بعد یک فلک، آن فلک، فلک میزاید و عقل هم عقل میزاید. از عقل هیچوقت فلک زائیده نمیشود چون فلک جنبۀ ظلمانی و حسی و جسمی دارد و عقل شدت نور و تجرد محض است بنابراین مقتضای سنخیت بین علّیت و معلولیت و مقتضای قرب، از آن وحدت حقّۀ حقیقیه که تجرد محض است، آن مقتضا اقتضا میکند که جنبۀ معلولی هم با او سنخیت داشته باشد، از او هم عقل بزاید همینطور تا پایین که این ضعیف و ضعیف میشود تا پایین و آن مرحلۀ پایین که او برای خلقِ صورِ مثالی استعداد دارد، خلق صور مثالی هم بهخاطر برزخ بین ماده و مجرد است و از او هم عالم حس بهوجود میآید، باید اینطور باشد نه آنطور که مشائین میفرمایند. «پس این انوار از طبقۀ طولیه است و همینطور این دو قسم قواهری هستند که از ارباب طلسمات حاصل میشوند؛ ارباب طلسمات یعنی این اجسامی که طبقۀ عرضیه هستند و تقدّم و تأخّر بین علّیت و این طبقات وجود ندارد.»
- . همان.

