اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۲۱۰

توضیحات:

88. غرر في فذلكة ما ذكر

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۲۱۰

4
  • غررٌ فِي كيفيةِ حصولِ التَّكثُّر على طريقةِ الإشراقيين‌.

  • إذْ ذا أي طريق المشائي‌ لَدَى الشَّرَق‌ أي حكماءٌ لَهم استيهال إشراقُ النورِ على قلوبِهِم‌ بِلا وثاقٍ‌ كَما سَيَتَّضح وجهه إن شاء الله.

  • أُسَّسَ أسّاً آخر شَيخنَا الإشراقي‌ شهابُ الدِّين السهروردي ـ قُدِّسَ سِرُّه ـ في حكمةِ الإشراقِ‌ فِي بابِ مصدريةِ الواحدِ لِحصولِ‌ التَّكثر طولاً و عرضاً أي فِي العقولِ المترتِّبةِ و المُتَكافِئَةِ و أصنامِها أصْغِهِ تَستَبصِرْ.1

  • از آنجایی که طریقۀ مشائی؛ حکمایی که برای اینها اشراق نور بر قلوب آنها فراگیر است و اشراق نور بر قلوب آنها سیطره گرفته است و تمام وجود آنها را فرا گرفته است از آنجایی که طریقۀ مشائی خیلی صحیح نیست حکمای اشراقیین یک اُس دیگری را تأسیس کرده‌اند؛ شیخ اشراقی شهاب‌الدین سهروردی در حکمت اشراق در باب اینکه چگونه واحد برای حصول تکثرات مصدر می‌شود، ازنظر طولی و از نظر عرضی، یعنی در هر مرتبه‌ای در عقول که مترتّبه و متکافئه است و همین‌طور اجسام این عقول که چطور اینها جسم و برزخ پیدا می‌کنند. گوش فرادار تا بفهمی و بینا گردی.

  • و هو أنَّه‌ مِن نِسبِ‌ الأنوارِ القواهر الطوليةِ أي إشراقاتِ العقولِ المُترتبة و مشاهداتها قَد وُجِدَت‌ أنوارُ قواهر أي عقول‌ٌ عرضيةٌ متكافئةٌ فَعندَ الإشراقي‌ لا يأخذُ الأفلاك ترتيباً ـ مفعولٌ به لِلأخذ إذا لَم يَكن بِمعنَى الشروع و إلا فَهو مفعولٌ فيه كَمقابله ـ إذا قد كان في الترتيبِ عقل‌ أي عالم العقل‌ أخذا.2

  • «این از نسبت‌های انوار قواهر طولیه است یعنی اشراقیات عقولی که مترتب است و همین‌طور مشاهداتش انوار قواهری پیدا می‌شود»؛ وقتی که آن نور در مرتبۀ علّیت اشراق کند نور دیگری از او می‌زاید یعنی یک عقول عرضیه‌ای به‌وجود می‌آید که «اینها هم‌سطح هستند. نزد جناب اشراقی، افلاک ترتیبی را نمی‌گیرند» که از بالا به پایین؛ فلک اول، فلک دوم، فلک سوم، ـ «این «ترتیباً» مفعولٌ‌به است اگر اخذ را به معنای شروع نگیریم، این به معنای گرفتن می‌شود والاّ مفعولٌ‌فیه است مانند مقابلش که می‌گوید: ”فی الترتیب“ این مفعولٌ‌فیه است ـ از آنجایی عقل شروع در ترتیب می‌کند یعنی همان‌طوری‌که عالم عقل ترتیب دارد» این‌طور نیست که افلاکی اصلاً نیستند که ترتیب داشته باشند، عالم عقل است و بعد هم آخرش یک فلک هست و از آن‌هم اجسام به‌وجود می‌آیند.

    1. . منظومه، ج 3، ص 883.
    2. . منظومه، ج 3، ص 883.
/ 380